راهیابی تفکرات خطرناک یک بیگانه به سینمای ایران
یکی
از مولفه های اصلی جهانی سازی در عرصه فرهنگ، التقاط گرایی در ادیان است؛
ازشاخص ترین مکاتب نوین که در ایران با اقبال زیادی هم روبه رو شده است
مکتب پیامبری(!) به نام پائولوکوئیلو است.کوئیلو با ممزوج کردن فراز هایی
از ادیان اسلام، مسیحیت و یهود، سنت های معنوی بودیسم و همچنین با الهام
گرفتن از ...

چنانچه بخواهیم تصویری واضح و شفاف از وضعیت سینمای کشور داشته باشیم می بایست موضوعات مختلف را نه به صورت جداگانه، بلکه در مجموع آثار تولید شده جست وجو و پیگیری کنیم. به عبارتی تولیدات سینمایی کشور به لحاظ در کنار هم قرار گرفتن در محدوده زمانی مشخص، رویکردهای ویژه ای دارد که فرایندی کلی را رقم می زند. هر محصول که در زمان حال ساخته شده و به نمایش درمی آید ریشه در گذشته و همچنین چشم اندازی به آینده دارد.
آنچه در این میان باید به آن اشاره داشت آنکه دنیای امروز با توجه به اهمیت موضوع جهانی شدن، شاهد رشد روزافزون گسترش مولفه های پلورالیستی، التقاط گرایی، نسبی گرایی و در پی آن تغییر الگوی نیازهای واقعی انسان اعم از اخلاقی و فطری به الگوهای رفاه زدگی، مصرف گرایی و تنوع طلبی است که حاصلی جز فاصله گرفتن انسان از نیازهای واقعی اش در پی نداشته است. توسعه شتابان معنویت های نوظهور و گستـرش روزافزون شاخه های اخلاق کاربردی که عمدتاً مبتنی بر تئوری های غربی است، موج جدیدی از هجوم فرهنگی و جنگ روانی را برانگیخته است.
این موضوع گویای این حقیقت است که اگر تا کنون با تکیه بر علوم سیاسی و اجتماعی و به کارگیری مفاهیمی نظیر دموکراسی، حقوق بشر، آزادی و غیره ملت ایران محکوم می شدند، در وضعیت کنونی و گستـرش موضوع اخلاق و معنویت برآمده از دامان تمدن غرب، جمهوری اسلامی با برچسب های حکومتی ناهنجار، غیر اخلاقی و ضد معنویت متهم خواهد شد و مردم ایران به عنوان ملتی که عشق را نمی فهمند، آرامش ندارند، شادزیستن را بلد نیستند و از اخلاق و معنویت محرومند معرفی خواهند شد.
همان گونه که پیشتر اشاره شد یکی از مولفه های اصلی جهانی سازی در عرصه فرهنگ، التقاط گرایی در ادیان است؛ به طور کلی التقاط گرایی در ادیان به معنای ادغام ویژگی های فرهنگ و دین خارجی با فرهنگ و دین بومی است که البته سابقه نسبتاً طولانی دارد. از شاخص ترین مکاتب نوین که در ایران با اقبال زیادی هم روبه رو شده است مکتب پیامبری(!) به نام پائولوکوئیلو است.
کوئیلو با ممزوج کردن فراز هایی از ادیان اسلام، مسیحیت و یهود، سنت های معنوی بودیسم و همچنین با الهام گرفتن از آیین سکس (آزادی روابط جنسی، هرزگی، زنا و عرفان بدون اخلاق)، نوعی همدلی و همانندسازی در میان مردم جهان پدید آورده است. با توجه به استقبال گسترده از نوشته های او و نیز موقعیتش در سازمان ملل به عنوان مشاور ویژه یونسکو «سازمان همگرایی روحی و گفت وگوی بین فرهنگ ها» می توان به وضعیت وخیم معنویت در جهان و پیش از آن اوضاع آشفته روانی بشر این روزگار پی برد.
کلیدواژه های تفکرات کوئیلو، معنویت، روح کیهانی، افسانه شخصی، ندای درون، عشق، آرامش، شادمانی، ایمان و ... است. مروری بر اندیشه های کوئیلو نشان دهنده این واقعیت است که تفکرات او دارای تعارض و تناقض های فراوانی است که البته پرداختن به آنها فرصت ویژه ای را می طلبد، اما آنچه در این میان باید به آن اشاره داشت آنکه او با به کارگیری نهادهای معنوی شناخته شده در معانی متفاوت و بدون تعریف و استفاده از قرائن کافی و روشن برای کسانی که این نهادها را با معانی اصیل اش نمی شناسند فریبندگی ایجاد می کند و در یک کلام معنویت را به یک دروغ بزرگ، اما شیرین و دلچسب تبدیل کرده است.
کوئیلو به گمان خویش قصد دارد مردم را آگاه کند و به آنها بگوید که نباید تسلیم تعصب هایی شوند که می خواهند به جای وجدان آگاه آنها تصمیم بگیرند. آنچه برای او در بعد سیاسی جذاب است این است که کوشش کند دیواری که مردم را از قدرت جدا می کند، بشکند. از نظر او سیاست یعنی تلاش برای دگرگونی و تغییر. تغییر و دگرگونی در بعد سیاسی و فرهنگی با نشر و ترجمه آثار پائولو و دعوت او به ایران کلید خورد و بذر تفکراتش در حوزه ادبیات و سینمای ایران کاشته شد و در سی امین جشنواره فیلم فجر به درختی تنومند تبدیل شده است.
در واقع سینمای امروز زمینه های بروز افکار کوئیلو را فراهم آورده است. البته باید به این موضوع نیز توجه داشت که این تفکرات می تواند هم خواسته درونی فیلمنامه نویس، کارگردان و یا تهیه کننده بوده و هم شیوه ای برای نشان دادن معضلات جامعه امروز ما؛ لکن بی شک هر چه باشد سرانجامی جز اشاعه بی اخلاقی در ابعاد سیاسی فرهنگی و اجتماعی به دنبال نخواهد داشت.
به عقیده کوئیلو بیشتر مردم به علت تسلیم شدن در برابر شرایط اجتماعی و ارزش های روزمره دل خود را میرانده و ندای آن را خفه کرده اند؛ جریان عادی امور، انسان را بی روح و به مرده ای مبدل کرده است. بیشتر فیلم های سی امین جشنواره فیلم فجر مثل «تلفن همراه رئیس جمهور»، «یک سطر واقعیت»، «گشت ارشاد»، «میگرن»، «خرس»، «زندگی خصوصی»، «یکی می خواد باهات حرف بزنه»، «پل چوبی»، «من همسرش هستم»، «برف روی کاج ها»، «خوابم می آد»، «بیداری»، «بی خود و بی جهت» و ... چه در بعد سیاسی و چه اجتماعی نمایش دهنده این افسردگی بیمارگونه است.
کوئیلو اصولاً سعی دارد نشان دهد که ما اسیر قراردادهای تاریخی هستیم و باید شجاعت پروراندن رویاهای شخصی خود را داشته باشیم و سفر درونی را آغاز کنیم و در این سفر قلب مان راهنمای ما و عشق ره توشه آن است. انسان جهت فرار از افسردگی و یکنواختی باید ارتباط با جهان نامرئی پیدا کند. (منظور جهان معنویت و تحول روانی است که با سفر درونی و رجوع به وجود خود و روح مان معنی می شود) وسایل این ارتباط در بعد ماورایی سحر و جادو است. به بیان ساده تر برقراری ارتباط بین دنیای مرئی (حال و امروز ما) و جهان نامرئی سحر و جادو است. بنابراین به کار گرفتن نیروهای جادویی از جهان نامرئی به منظور ایجاد شور و نشاط و لذت در جهان مرئی کاملاً پذیرفتنی است.
«افسانه شخصی» یا «رویاهای شخصی» یکی از این نیروهای جادویی است، افسانه شخصی، خاطرات شیرین کودکی است که هر کسی از دوران کودکی یا نوجوانی با آن زندگی می کند. انسان از همان آغاز راه رویای خود را تحقق پذیر می پندارد و بدون ابهام و تردید آن را طلب می کند و معنای زندگی خویش را در آن افسانه شخصی و رویا پیدا می کند، اما همین که افراد به زندگی واقعی و یا شاید هم ساختگی روزمره اجتماعی پا می گذارند باید از راه های خط کشی شده و مشخصی چون تحصیلات، مدرک، شغل، قوانین اجتماعی و ... عبور کنند.
معمولاً مردم خود را به دست همین راه های تعریف شده می سپارند و در نتیجه رویاهای شان به تدریج از دست می رود؛ آن زمان است که آهسته آهسته احساس بی معنایی و افسردگی تمام وجودشان را فرا می گیرد و زندگی آنها به تکراری فرساینده و سرد تبدیل می شود. (میگرن، برف روی کاج ها و...) در حالی که راه درست زندگی و با معنا زیستن، حفظ افسانه شخصی و حرکت به سوی آن است.
از این رو باید سفر درونی (نشانه سفر درونی سفر بیرونی است) را آغاز کرد و شور و هیجان را به زندگی (یک پذیرایی ساده، روییدن در باد) بازگرداند. با تغییر و دگرگونی در رفتار و افکار همان طور که گفته شد معنای زندگی که شور، نشاط و لذت است به ساحت نامرئی عالم تعلق دارد و انسان برای برقراری ارتباط میان جهان مرئی و نامرئی باید تغییر کند؛ آنچه می تواند این دگرگونی را در افراد پدید آورد عشق است، پیگیری افسانه شخصی به جهت شور عشقی که در درون بر می انگیزد اهمیتی جادویی و معجزه آسا پیدا می کند.
از نظر کوئیلو عشق قدرت واقعی انسان است؛ او معتقد است که قدرت در جنس مخالف است و تنها از طریق ارتباط با زن قدرتمند می شود. از نظر کوئیلو زن مظهر قدرت است (در برخی فیلم های چند سال گذشته چون «تسویه حساب» و «ورود آقایان ممنوع» زنان قدرتمند و مردان ضعیف نشان داده شده اند.)
نکته ای که در این میان باید به آن توجه کرد آن که رفتن به سوی جهان نامرئی، گام برداشتن در تاریکی است. بدون شهامت نمی توان به سمت جهان نامرئی رفت و به کشف نیروهای جادویی رسید. هنگامی که انسان شهامت خود را در باور نداهای جهان نامرئی و دنبال کردن رویاها از دست بدهد، احساساتش از بین می رود و اشتیاقی برای آرزوها و رویاهایش باقی نمی ماند؛ حتی نفرت و دشمنی در برابر شکست و ناکامی هایی که ممکن است او را زمین بزند، تحلیل می رود، آماده شکست می شود و دیگر برای مبارزه و نبرد روشنایی، نیرویی برایش نمی ماند، چون امید و اشتیاقی ندارد، ناامید هم نمی شود، فقط سرد و بی روح است؛ زیرا با مرگ رویاها، روح هم می میرد.