چند آمار جالب درباره هزینه سلاح هسته ای آمریکا- بخشسوم و پایانی
ممیزی هستهای انجام شده روی برنامه هستهای آمریکا نشان میدهد این برنامه علاوه بر اینکه موجب آسیب رسانی به عده زیادی از ۶۰۰ هزار کارگر تسلیحات هستهای این کشور شد، با آلوده کردن منابع آبهای زیرزمینی این کشور، جان شهروندان را نیز در معرض خطر قرار داد.
به گزارش فارس، "پروژه برآورد هزینه تسلیحات هستهای آمریکا" نام پروژهای بود که به بررسی هزینههای تسلیحات هستهای آمریکا و عواقب آن از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۶ میپرداخت. این پروژه مطالعاتی که تا کنون جامعترین طرح بررسی هزینههای سلاحهای هستهای آمریکا بوده است (البته موسسه تحقیقاتی "بروکینگز" در حال انجام تحقیق جدیدی برای برآورد جدیدترین هزینههای تسلیحات هستهای آمریکا و نگهداری آنها است) در آگوست ۱۹۹۸ به اتمام رسید و نتایج آن در کتابی به نام "ممیزی هستهای: هزینهها و پیامدهای تسلیحات هستهای آمریکا از سال ۱۹۴۰" ختم شد. همانطور که در قسمت اول این گزارش دیدیم، هزینه تسلیحات هستهای آمریکا طی سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۹۶، برابر با ۸/۵ تریلیارد دلار برآورد شده بود. در قسمت دوم نیز در مورد عواملی صحبت کردیم که آمریکا را به سمت تحمل چنین هزینههای سنگینی سوق میداد. در قسمت سوم و آخر این گزارش، در مورد آسیبهای محیطی برنامه هستهای آمریکا و آسیبهایی که این برنامه برای سلامت شهروندان داشت، صحبت خواهیم کرد.
* شهروندان آمریکا و شوروی قربانیان اصلی برنامه تسلیحات هستهای این دو کشور بودند
ـ آسیبهای محیطی و بهداشتی و هزینههای آن
تا انتهای جنگ سرد به هزینههای محیطی و هزینههای مربوط به بهداشت عمومی ایجاد شده توسط برنامه تسلیحات هستهای آمریکا، توجه چندانی نمیشد و منابع مالی چندانی به آن اختصاص نمییافت. دلیل آن نیز تا حدّی این بود که اندک اقدامات نظاممندی برای ثبت میزان مشکلات و یافتن راهحل صورت میگرفت. اما دلیل دیگرش نیز این بود که مقامات عالیرتبه دولت دوست نداشتند در شرایطی که این تسلیحات هنوز یکی از عوامل حیاتی در رابطه آمریکا-شوروی به شمار میآمد درباره خطرات محتمل و واقعی تولید و آزمایش تسلیحات هستهای حرفی بزنند. کمیسیون انرژی آمریکا و وزارت انرژی نیز تمام تلاش خود را کردند تا از پیش آمدن چنین بحثهایی جلوگیری کنند، تا جایی که درباره خطرات موجود، نه تنها به مردم، بلکه به کارگران تأسیسات خودشان نیز دروغ میگفتند. در نتیجه یکی از طنزهای کنایهآمیز جنگ سرد این است که در حالی که آمریکا و شوروی هر دو با تولید انبوه تسلیحات هستهای قصد داشتند یکدیگر را نابود کند، اما قربانیان اصلی برنامه سلاحهای هستهای هر دو کشور، شهروندان خود آن کشور بودند.
* از همان ابتدا به جای راهحل بلندمدت، به راه حلی موقتی توسل جستند که مشکلسازتر شد
از همان ابتدا، مقامات انرژی هستهای به جای ارائه راهحل بلندمدت برای مشکل ضایعات هستهای، راهحلهای میانمدت ارائه کردند. دانشمندان تأسیسات "هنفورد" طی جنگ جهانی دوم دریافتند که فرآوری پلوتونیوم با حل کردن میلههای سوختی رآکتور در اسید، مقادیر زیادی ضایعات مایع به شدت رادیواکتیوی تولید میکند. آنها با ساخت مخازن زیرزمینی بزرگ از جنس فولاد کربن (فولاد سخت) راهحلی برای مشکل پیدا کردند. به این دلیل از فولاد کربن استفاده شد که فولاد ضدزنگ به قدر کافی در دسترس نبود. اما استفاده از فولاد کربن به معنای این بود که ابتدا باید ضایعات اسیدی خنثی میشدند تا مانع از خوردگی مخازن و نشت این مایعات به بیرون از آنها شوند. فرایند خنثیسازی هم شامل افزودن آب و آب قلیایی به ضایعات بود که همین کار حجمشان را خیلی بیشتر میکرد. این مخازن تنها به عنوان راه حلی موقت در نظر گرفته شده بودند، اما پس از جنگ هیچکس دوباره سراغ این مشکل نرفت. در واقع، روند امور به گونهای پیش میرفت که مخازن بیشتری (این بار از فولاد ضدزنگ) ساخته میشد تا همگام با افزایش تولید پلوتونیوم، ضایعات روبهافزایش نیز دفع شود. در نتیجه ضایعات به زیر زمین نشت کرد. در واقع آنقدر ضایعات به بیرون نشت کرد، یا عامدانه در هنفورد به بیرون ریخته شد که میشود گفت این حجم ضایعات کل جزیره منهتن را تا ارتفاع 80 پایی میپوشاند. مقامات هنفورد سالها اصرار داشتند که قرنها طول میکشد که این ضایعات به آبهای زیرزمینی زیر این منطقه برسد. اما در واقع بیش از چند دهه طول نکشید که بفهمیم این تصورات خوشبینانه تا چه اندازه اشتباه است.
* هزینه ۳۰۰ میلیارد دلاری آمریکا برای "پاکسازی"
یکی از دلایلی که امروزه آمریکا با هزینهای 300 میلیارد دلاری برای "پاکسازی" مواجه است این است که مشکلاتی چون مشکل مخازن ضایعات هنفورد را به خاطر حفظ تولید تسلیحات هستهای و افزایش آن نادیده گرفتیم. تولید سلاحهای هستهای، نخستین اولویت دولت بود و اطمینان حاصل کردن از اینکه این تولید به شیوهای انجام میشد که آسیبی به شهروندان وارد نمیکرد یا محیط زیست را از بین نمیبرد، از جمله اولویتهای فرعی بود. اگر دولت به عواقب تولید نامحدود پلوتونیوم و اورانیوم بسیار غنی شده به دقت فکر کرده بود، بسیاری از مشکلات – و هزینههایی – که امروزه با آن مواجهیم خیلی کمتر میشد یا قابل اجتناب بود. حالا مشخص شده که در برخی موارد، هیچ "پاکسازی" کلی و کاملی ممکن نیست و فقط باید دور مناطقی که به شدت آلوده شده، سیم خاردار کشید و چندین نسل بر آنها نظارت داشت.
* برنامه هستهای آمریکا جان هزاران نفر را به خطر انداخت
هزینههای مربوط به آسیبهای بهداشتی و از دست رفتن سلامت انسانها در نتیجه برنامه تسلیحات هستهای آمریکا، اهمیتی بیش از اندازه دارند، اما این هزینهها را نمیتوان در قالب اعداد و ارقام بیان کرد. چطور میشود ارزش جان یک انسان را مشخص کرد؟ تعداد زیادی از 600 هزار نفری که در یکی از تأسیسات تسلیحات هستهای مشغول به کار بودند در معرض سطوح بالایی از تشعشعات قرار گرفتند. افراد زیادی نیز در معرض موادشیمیایی سمّی قرار گرفتند. در چند عدد از تاسیسات، هیچ سند منظمی از میزان قرار گرفتن کارمندان در معرض تشعشعات هستهای ثبت نشد. حداقل در یکی از این تاسیسات، مسئولان باعث شدند تفسیرهای به دست آمده از سنجش میزان دوز جذب تشعشعات هستهای توسط کارکنان آن تاسیسات با چاشنی اشتباه همراه شود. [در این تاسیسات]، وقتی که کارگران بیمار میشدند و طلب غرامت میکردند، وزارت انرژی میلیونها دلار خرج وکیل کرد تا مجبور نشود حتی به یکی از این شاکیان پولی بپردازد، از ترس اینکه پرداخت پول به یکی از آنها باعث میشد سیل شاکیان و پروندههای حقوقی بر سرشان بریزد و از آن پس مجبور شوند اقدامات جدیتری برای تضمین سلامت و ایمنی در پیش بگیرند؛ اقدامی که خود هزینهها را بالا میبرد و ممکن بود مانعی بر سر راه تولید بیشتر تسلیحات هستهای پدید آورد.
*سرخپوستان قبیله ناواجا به سرطان ریه مبتلا شدند تا هزینههای تولید سلاحهای هستهای پایینتر بیاید
کارگران معادن اورانیوم، که بیشترشان از سرخپوستان قبیله "ناواجو" بودند، پس از کار در معادن بدون دستگاه تهویه و بدون دستگاه تنفس مصنوعی یا ماسک محافظ، مبتلا به سرطان ریه شدند. مقامات دولتی از خطراتی که پیش روی کارگران بود کاملا آگاه بودند، اما آنها تصمیم گرفتند از این موارد چشمپوشی کنند تا میزان تولید را بالا برده و هزینه اورانیوم را پایین بیاورند.
* پرداخت ۲۲۵ میلیون دلار غرامت به ۲۷۰۰ آسیبدیده هستهای
کنگره از آن زمان تا کنون قوانینی وضع کرده تا به افرادی که تولید و آزمایشهای هستهای به سلامتیشان آسیب زده تعلق بگیرد. با آنکه پولی که از اوایل سال 1998 تا کنون به این افراد پرداخت میشود – 225 میلیون دلار به 2 هزار و 700 نفر – زیاد است، اما رقم آن در مقایسه با پرداخت 2 میلیارد دلار به بیش از 81 هزار آمریکایی ژاپنیتبار که در طول جنگ جهانی دوم در اقدامی غیرقانونی توقیف شده بودند، ناچیز است.
* در شوروی حداقل شرایط حفاظت محیطی در آمریکا هم نبود
در شوروی سابق اوضاع از این هم بدتر بود؛ در آنجا از بردههای کارگر در معادن اورانیوم استفاده میشد، زندانیان تاسیسات ساخت اسلحهها را میساختند، و حتی همان حداقل حفاظت محیطی موجود در آمریکای دهههای 1950 و 1960 هم در شوروی وجود نداشت.
* هزینههای هستهای آمریکا همچنان ادامه دارد
ـ درسهایی که گرفتیم
ممیزی هستهای موردی نیست که پرونده آن بسته شده باشد. آمریکا هنوز هم سالانه رقمی نزدیک به 55 میلیارد دلار (12 درصد کل مخارج نظامی آمریکا) خرج تسلیحات هستهای و برنامههای مربوط به تولید این تسلیحات میکند، که از این میان 70 درصد آن به راهاندازی و حفظ تسلیحات هستهای اختصاص مییابد و باقیمانده آن صرف پدافند موشکهای بالستیک، برنامههای مربوط به منع گسترش سلاحهای هستهای، بازسازی محیطی و مدیریت ضایعات و همچنین پرداخت غرامت به قربانیان تسلیحات هستهای میشود. برنامه نظارت بر ذخایر وزارت انرژی، در حال حاضر هر سال هزینه بیشتری متوجه آمریکا میکند (6.4 میلیارد دلار) که دست کم 1 میلیارد دلار بیشتر از میانگین خرج سالانه برای همین کار طی جنگ سرد است (تنها تفاوت مهم این است که آن زمان تسلیحات به مقدار زیاد تولید میشد و مورد آزمایش قرار میگرفت). و حتی تصمیمات آینده مبنی بر گسترش سیستم نوپای پدافند موشکهای بالستیک، بازسازی مجموعه تولید تسلیحات هستهای، یا از سر گرفتن تولید و آزمایش تسلیحات هستهای هزینهها را باز هم بالاتر خواهد برد.
* ادامه تولید انبوه تسلیحات هستهای و غیرهستهای در آمریکا علیرغم هزینهها
تنها تفکری که پشت افزایش سریع تولید سلاحهای هستهای طی دهه 1950 بود، این بود: "مقرون به صرفه کردن مخارج". طبق این تفکر رایج، تسلیحات هستهای بهصرفهتر از تسلیحات نظامی معمول بود، زیرا "قدرت کشتارشان" بیشتر بود. تفکر آن زمان این بود که تسلیحات هستهای جای تسلیحات نظامی معمول را میگیرد و هم کلی پول ذخیره میشود و هم به دلیل قدرت بازدارندگیاش از جنگ جلوگیری میشود. اما در عمل اوضاع به گونهای پیش رفت که این تسلیحات تکمیل کننده تسلیحات معمول شد و آمریکا از هر دو نوع سلاح به مقدار انبوه تولید کرد و تمام آن پول هنگفتی را که برخی فکر میکردند با تولید تسلیحات هستهای پسانداز میشود خرج کرد. نیروهای مختلف ارتش نیز اواخر دهه 1950 دریافتند که استقرار تسلیحات هستهای اولیه، که نیازمند پشتیبانی فنی فراوان و اقدامات امنیتی ویژه بود، خیلی بیش از آنچه پیشبینی میکردند خرج برمیدارد. اما باز هم تولید انبوه ادامه یافت.
* هزینه تسلیحات غیرهستهای آمریکا، دو و نیم برابر تسلیحات هستهای
این استدلال که تسلیحات هستهای برای سرد نگه داشتن جنگ سرد لازم بود و هر چقدر هم که پای این برنامه خرج کردیم نوعی سرمایهگذاری عاقلانه بود، از اساس غلط است. نخست اینکه سلاحهای هستهای تنها وسیله حفظ صلح (یا در صورت لزوم، جنگ) نبود. آمریکا از تسلیحات نظامی معمول نیز به مقدار انبوه تولید کرد و طی دوران جنگ سرد، دو برابر و نیم پولی را که صرف تولید تسلیحات هستهای کرد، برای تولید تسلیحات معمول گذاشت. قطعاً این تسلیحات، نقشی در روندی که امور به خود گرفت، داشت. دوم، برنامه تسلیحات هستهای که نه استدلالهای منطقی و نه هزینههای سرسامآور آن نمیتوانست سدّی بر سر راه آن باشد، در نهایت به تولید سلاحهایی از تمام انواع (مانند هواپیمای مجهز به تسلیحات هستهای؛ PLUTO، که نوعی موشک کروز مجهز به تسلیحات هستهای بود؛ جنگندههای MX؛ ASTOR، که یک ضدناو هستهای بود که با سیم به سوی هدفش هدایت میشد و تضمین میکرد که با انفجارش نه تنها زیردریایی شوروی، که زیردریایی آمریکایی را که این موشک را پرتاب کرده بود را هم نابود میکرد) منجر شد. در آخر اینکه چنین استدلالهایی خطرات بزرگی را که موضعگیری هستهای ما در بر داشت نادیده میگیرند، موضعگیری خطرناکی که میتوانست به سادگی آتش همان جنگی را که میخواستیم از آن اجتناب کنیم شعلهور سازد.
* صدها میلیارد دلار هزینه بیهوده بدون هیچ هدف
اینکه تا به امروز دقیقا چقدر از سرمایههای این کشور (آمریکا) در نتیجه همین بیتوجهیها "به باد رفته است" تا سالها موضوع بحث و مجادله خواهد بود، هم از این لحاظ که هیچگاه اهداف بازدارندگی آمریکا، یک هدف رقمی ثابت یا یک نقطه پایان نداشته است و از طرف دیگر هر کس میتواند "هدر دادن پول و سرمایه" را به فراخور ذهنیت خود تعبیر کند. به عنوان مثال، برخی ناظران برنامه هواپیماهای سوخت هستهای را هدر رفتن 7 میلیارد دلار پول میدانند، زیرا هرگز کارکرد مؤثری از آن درنیامد و در عین حال توجه همه را از برنامههای ضروریتری چون توسعه موشکهای بالستیک درون قارهای منحرف ساخت. اما در مورد آن 1.6 میلیارد دلاری که صرف برنامه "پادمان سی" شد و آن تلاش 30 سالهای که صرف مخفی نگاه داشتن توانایی از سر گرفتن آزمایش هستهای در فضا شد، چه باید گفت؟ یا تکلیف آن 400 میلیارد دلاری که صرف دفاع هوایی شد چه میشود؟ مبلغی که بیشتر آن موقعی خرج شد که کاملا معلوم شده بود برنامه بمبافکنهای شوروی هیچ تهدید مهمی برای آمریکا به شمار نمیرود. فقط میتوان گفت که حداقل، صدها میلیارد دلار خرج برنامههایی شده که یا در تقویت قدرت بازدارندگی هیچ تأثیری نداشت یا منابع و اقدامات مهم ما را از برنامههای مهمتر منحرف ساخت و صرف برنامههایی (مثل تولید بیش از اندازه مواد شکافپذیر) کرد که هزینهاش از منفعتش بیشتر بود.
* مدیریت هستهای آمریکا و نقض حاکمیت دموکراتیک مبتنی بر مدیریت مالی سالم
مضاف بر این، میل به بیان "ملزومات" دسترسی به اهداف بازدارندگی در قالب اعداد و ارقام، توجه ما را از این نکته اساسی نیز منحرف میکند که مدیریت آمریکا در موضوعات مرتبط با سیاستهای هستهای، اصول و روشهای حاکمیت دموکراتیک مبتنی بر مدیریت مالی سالم را نقض کرده است. دیدگاه دهه 1950 که تولید تسلیحات هستهای "مقرون به صرفه کردن مخارج" بود، با سادهانگاری و علیرغم شواهدی که نشان میداد اگر بررسیهای دقیقتری انجام شود، این فرض برآورده نشده است، پذیرفته شد. سوال مناسبی که باید پرسید به هیچ عنوان این نیست که چقدر پول بیشتر یا کمتری باید در این مورد هزینه میشد (سوالی که در جواب آن هرگز یک پاسخ واحد و غیرمبهم نخواهد بود)، بلکه باید پرسید چرا مقامات دولت، طی مدتی بیش از ۵۰ سال، همواره نتوانستند کاری کنند که هزینههای سلاحهای هستهای به صورت معقول و کارآمد خرج شود.
* نبود نظارتی از هیچ نوع بر هزینههای برنامه هستهای آمریکا
با اینکه ممکن است برخی استدلال کنند که ولخرجی و اتلافکاری در آمریکا مشکلی تاریخی است و با اینکه شاید وسوسه شویم که برنامه تسلیحات هستهای را با یارانههایی که به امور رفاهی و کشاورزی تعلق میگیرد یا برنامههای دیگری از این دست مقایسه کنیم، بهتر است که متوجه تفاوتی مهم در مورد تسلیحات هستهای باشیم: هزینه برنامههای دیگر کاملا روشن و علنی است. مدام در کنگره در موردشان بحث میشود و آمار و ارقامشان در اسناد دولتی و در دسترس هر کسی است که بخواهد به آنها رجوع کند. اما هزینه دقیق تسلیحات هستهای هرگز به درستی روشن نیست و در اسناد دولتی ثبت نشد. هر ایرادی هم که در مدیریت یا هزینههای برنامههای دیگر بود، همه از آن اطلاع کامل داشتند؛ در واقع، شکستها و سوءاستفادههایی که در سیستم آنها صورت میگرفت باعث اصلاح یا تعطیلی کامل آن برنامه میشد. اما علیرغم اهمیت تسلیحات هستهای برای امنیت ملی، در طول این دورهای که بیش از نیم قرن به طول انجامید، کنگره تنها معدود دفعاتی برای تعطیلی یک برنامه مربوط به تسلیحات هستهای اقدام کرده و هرگز جلسه استماعی، بحث یا جلسه رأیگیری برای هزینهها، ارزیابی، سرعت و نتایج برنامه کلی برگزار نکرد و این در حالی بود که امکان اتلاف هزینه، کلاهبرداری و سوءاستفاده در این برنامه دست کم برابر با همین موارد در برنامههای دیگر بود (و شاهد آن هم این است که هر دو نوع برنامه میزان نسبتاً برابری از سرمایههای ملی را در مدت زمانی مساوی خرج کردند).
* لزوم تلاش برای گفتن ناگفتههای هستهای آمریکا
حال که بیش از 60 سال از ورود تسلیحات هستهای، و تقریبا 20 سال از سقوط دیوار برلین گذشته، و جنگ سرد به تاریخ پیوسته و آینده بازداری هستهای موضوع بحثهای داغ شده، زمان آن رسیده که هزینهها و عواقب تولید دهها هزار سلاح هستهای توسط آمریکا و استوار کردن امنیت ملی بر نابودی هستهای را مورد بررسی و مداقه قرار دهیم. ممیزی هستهای نقطه آغازی برای ارزیابیهایی از این دست است که تمرکزش را بر یکی از جنبههای چنین تلاشی گذاشته است که تا به امروز از نظرها غافل مانده است. اگر تاریخ هستهای ما ناقص و نانوشته باقی بماند، نمیتوانیم اشتباههایمان را اصلاح کنیم یا بر اساس دستاوردهای پیشینمان جلو برویم. با توجه به هزینه هنگفت و خطرات فراوانی که این برنامه تا کنون داشته است، احساس میکنیم در مقابل خودمان و نسلهای آینده این دین را داریم که به دنبال پاسخ این پرسشها باشیم و جاهای خالی داستان برنامه هستهای آمریکا را پر کنیم.