دبي روياي بر باد رفته (3)
خبرگزاري فارس نظر به اهميت موضوع، اقدام به تهيه و ترجمه كتاب "شهر طلا:
دبي و روياي سرمايهداري " كرده است كه بخشهايي از آن خدمت مخاطبين محترم
ارايه ميگردد. ضمنا ترجمه كامل كتاب بزودي توسط انتشارات فارس منتشر
خواهد شد.
فصل دوم
پيدايش بندري آزاد در صحرا
سرازير شدن ناگهاني ثروت ايران
رهبران دبي استعداد خوبي براي شرط بنديهاي پرخطر دارند. خط هوايي، بنادر، هتل بادباني شكل، و جزيرههاي مصنوعي ساخته دست انسان در اين شهر عقل سليم و عرف متداول را متحير ميكند. حتي در جايي كه سياست وجود ندارد، اين پديدهها موجب بوجود آمدن اعتراضهاي شديد شدند. اين رهبران عاقلانه مخالفان را ناديده گرفته و با قمار خود، رو به جلو حركت كردند. همه آنها ارزشي به همراه داشتند كه از بالاتر از بهترين پيشبينيها بوده است. اما همه موفقيتهاي دبي به دليل به گرو گذاشتن آينده اين شهر نيست. در برخي موارد معدود ميوههاي رسيدهاي در دم دست قرار داشتند كه تنها ميبايست آنها را چيد و تمام آن چه كه دبي بايد انجام مي داد اين بود كه آن را كشف كرده، به آن رسيده و سپس آن را بچيند.
حدود سال 1900، گشايشي در كار به باراني از پول و ثروت جلوهگر شد. دبي توانست تحول تكاملي داشته باشد و از يك دهكده دور افتاده تجاري و ماهيگيري به يك بندر بينالمللي، هر چند كوچك تبديل شود. اين شهر پيشرفتهاي سالمي را به لحاظ جمعيتي، ثروت و ظرفيت صنعتي كسب كرد. تمام آنچه كه مورد نياز اين امر بود اندكي تغيير در سياستگذاريها توسط شيخ مكتوم ابن هاشر صورت گيرد. همچون ديگر دستاوردهاي دبي، اين امر به بهاي كشور عظيم متزلزل آن دوران در ديگر سوي خليج فارس، يعني ايران تمام شد.
چند دهه قبل، يك دولت نيازمند به پول در ايران، شروع به جمع آوري ماليات در بندرهايي كرد كه در نزديكي ساحل آن توسط اعراب اداره مي شدند. يكي از اين شهرها، بندر لنگه در حال رشد، كه آن موقع به عنوان لينگان (Lingan) شناخته مي شد و پناهگاهي براي بازرگانان قواسمي بود. اين كه قواسميها به حكومت تهران وفادار نبودند، حاكمان تهران را آزار ميداد. كلانشهرهاي آنها راس الخيمه و شارجه، در بخش عربي خليج فارس بودند.
وضعيت بندر لنگه شبيه هاوانا در سال 1959 بود. دبي، همانند ميامي (آمريكا) كه درست در فاصله 90 مايلي در آن سوي دريا قرار داشت. لنگه بندري پويا با افرادي زيرك بود كه به خوبي مي دانستند چگونه بايد تجارت كنند. اما محيط آزاد كه در آنجا آنها را جذب كرده بود در حالي كه دولت عرصه را بر آنها سخت كرده بود، در حال از بين رفتن بود. حدود سال 1887، ايرانيان شروع به اخراج اجباري بازرگانان قواسمي كرده و بندر لنگه را تحت حكمراني مستقيم خود درآوردند.(1)
قواسميهاي ناراحت شروع به كوچ از اين طرف خليج به آن طرف شدند. اما بر خلاف كساني كه از هاوانا فرار كردند، دبي به مانند ميامي به عنوان يك مقصد آشكار و مشخص نبود. بسياري از بازرگانان به زادگاه هاي قبيلهاي خود يعني راس الخيمه و شارجه بازگشتند. شيخ راشد بن مكتوم، حاكم وقت دبي ارزش اعتماد سرمايهداراني را درك كرد كه به دنبال مامني جديد بودند. وي بيشترين تلاش خود را به كار بست تا بازرگانان فراري را به سمت دبي هدايت كند و دهها تن از آنها را با تطميع به دام انداخت. (2)
در سال 1894، شيخ مكتوم بن هاشر قدرت را در دبي به دست گرفت. وي خواست تا تلاش بيشتري براي كشاندن بازرگانان از ايران به سمت دبي انجام دهد. در سال 1900، ايراني كار او را راحت تر كردند. آنها مالياتها در بندر لنگه و ديگر بندر ايراني بوشهر افزايش دادند. مهاجرتها شدت يافت و اعراب و بعلاوه ايرانيها را در بر گرفت.
شيخ مكتوم ميوه رسيده در دسترس را ديد. وي طرحي را راه اندازي كرد تا به موجب آن دبي را به سازگارترين بندر با تجارت در مناطق جنوبي خليج فارس تبديل كند. او عوارض پنج درصدي گمرك را از ميان برداشت و حق الزحمهها را پايين آورد كه اين امر دبي را به بندري آزاد تبديل كرد. همزمان با آن، شيخ مكتوم نمايندگان خود را به سرتاسر آبهاي خليج فارس فرستاد تا به چاپلوسي و گفتگوهاي گرم با بزرگترين بازرگانان اعم از عرب يا ايراني بپردازند تا آنها را راضي كنند به دبي نقل مكان كنند. اين نمايندگان به اين بازرگانان پيشنهاد زمين رايگان، اطمينان از اين كه به حرف آنان در مجلس حاكم گوش فرا داده شود و سياست عدم دخالت دولت در تجارت را ارايه كرد.
اين مشوق ها كارآمد بودند. روساي تعدادي از تجارتها عمده ايراني با جابجايي موافقت كردند و همانطور كه شيخ دبي طرح ريزي كرده بود، شركا و مشتريان آنها نيز به دنبال آنها آمدند. تا سال 1901، يك آمارگيري نشان داد كه 500 ايراني در دبي حضور داشتند.(3) طي چند سال پس از آن كاملا مشخص بود كه بيشتر تجار ايراني كه بار و بنه خود را جمع كرده و لنگه را ترك ميكردند به دبي ميرفتند.
حاكم دبي به هر يك از آنها يك قطعه زمين در كرانه جنوبي ساحل اين شهر اعطا كرد و ايرانيها محله بستكيه (Bastakia) را تشكيل دادند و نام شهر اجدادي خود يعني بستك در جنوب ايران را بر آن نهادند. مهاجران ايراني علاوه بر كسب و كار خود، زبان، غذاهاي آميخته با چاشني رب انار، موسيقي محزون و همچنين رسوم اجتماعي خود را مانند مراسم بزرگ عروسي كه چندين روز به طول ميانجاميد،به همراه آوردند. مهاجرت گسترده ايرانيان دومين سيل مهاجرتي براي تغيير شكل دبي پس از سال 1833 يعني ورود خاندان ابو فلاسه به شمار ميرفت و تعداد آنها بيشتر بود.
تجارت آزاد به مثابه شير مادر براي دبي بود. اسكلههايي كه در حال حاضر در اين آبراهها امتداد يافتهاند و بازارهاي (سوق) تازه ساخته شده ايرانيان با كالاهايي از هند كه توسط انگليس اداره ميشد، پر شدند. محمولهها به بنادر نزديك صادر ميشد يا بار شترها ميشد تا روانه بازارهاي داخلي مانند "بوريمي اوسيس " (Buraimi Oasis) شود. ظرف چند سال دبي با بنادري مانند شارجه، راس الخيمه و بندر لنگه برابري كرد تا به مركز اصلي تجاري بين تنگه هرمز و قطر تبديل شود.(4)
ارتباطات با جهان خارج شروع به افزايش كرد. تا پيش از سال 1901، كشتيهاي باري و مسافري انگليس بيشتر از پنج بار در سال به دبي نميآمدند. دو سال بعد، دبي تبديل به يك مقصد از پيش برنامهريزي شده براي اين كشتيها بدل گشت. كشتيهاي بخار ماهانه دو ماه آنجا توقف ميكردند. در سال 1908 دبي موطن 10 هزار عرب، ايراني، اندونزيايي و بلوچ بود و همينطور 1650 شتر، 400 مغازهاي كه در دو بازار اين شهر قرار داشتند و بيش از 400 كشتي و قايق. اين شهر از خيلي وقت قبل از شكل ديوارهاي گِلي خود كه به آوارهاي تبديل شدهاند، به در آمده است. شيخ مكتوم از قصر خود در محله ساحلي "شيندقه " (Shindagha) حكمراني ميكرد و توسط صد مرد قبيلهاي كه در شهر با تفنگهاي مارك "مارتيني " گشت ميزدند، حفاظت ميشد.(5)
مانند كوباييهايي كه به ميامي گريختند، ايرانياني كه در دبي سكني گزيدند روياي بازگشت به وطن را داشتند. آنها اميدوار بودند سركوبگري دولت ايران در خصوص تجارت يك اقدام موقتي باشد. بسياري از بازرگانان خانوادههاي خود را در ايران ميگذاشتند و براي تعطيلات در دو سوي خليج [فارس] در رفت و آمد بودند. اما اين تغييرات هرگز اتفاق نيفتاد و بنادر پارسي به يك مكان خلوت بدل گشت.
در دهه 1920 بيشتر ايرانيان دعوت دبي براي سكونت دائم را پذيرفتند. آنها خانوادههاي خود را به آنجا آوردند و سنتهاي اعراب محلي را پذيرفتند و لباس آنها را به تن كردند. دبي از پذيرايي آنها خرسند بود. ايرانيان شعور كارفرمايي و ارتباطات تجاري با آفريقا و آسيا را به همراه خود آوردند و داراييهاي خود را از ايران كه يك رقيب دبي بود، منتقل كردند.
ايرانيان شكوفايي و دنياديدگي را به شهري كه چندان از اين دو مشخصه برخوردار نبود، آوردند. بيشتر اهل دبي هنوز در كلبههاي پوشالي زندگي ميكردند و آب مورد نياز خود را در چاهي مشترك جمعآوري ميكردند. اما اين شهر يعني "بستكيه " (Bastakiya) حالا يك اقامتگاه مدرن بود كه جديدترين فناوري سرمايش در آن خودنمايي ميكرد و اين فناوري همان بادگير بود. بيشتر اين خانههاي جديد بزرگ دستكم يك عدد از اين برجهاي مربعي شكل داشت كه به اندازه يك يا دو طبقه روي سقف جاي ميگرفت كه روزنههايي به تمام اطراف داشت و هواي خنك (كه يا از روي دريا يا از جانب بيابان ميوزيد) را به داخل ميكشيد. اين بادگيرها هواي خنك را به داخل ساختمان و گاهي اوقات هوا را مستقيما به سوي بازرگاني كه در حال چرت نيمروزي بودند، هدايت ميكردند. هواي تازه ممكن است داغ باشد اما در شهر بستكيه اين آرامش داخل ساختمان "نسيم خداوند " ناميده ميشد. (6)
بستكيه اكنون يك منطقه تاريخي است و شماري از خانههاي قديمي بازرگانان ايراني هنوز در آن پا برجاست به عبارتي از تخريبهاي گسترده در دهه 1980 در امان ماندند. متاسفانه، بازسازيهاي سختگيرانه دولت بخصوص در محلهاي كه روزگاري زيبا بود، بيشتر جذابيتهاي آن را از بين برد.
بهترين مكان براي ديدن بادگيرها در آن سوي خليج فارس يعني بندر لنگه است كه بندري قديمي است كه گويي زمان در آن متوقف شده است. خانههاي مرجاني رنگ بندر لنگه هنوز مورد استفاده قرار ميگيرند و اين شهر بخاطر مهاجرت طبقه بازرگانان آن و به گل نشستن اقتصاد آن رنگ و بوي قرن ديگري را به خود دارد. كتابچه راهنماي سفر "سياره تنها " براي مسافراني كه مقصدشان ايران است، بندر لنگه را به عنوان "يك مكان كسلكننده مسري " توصيف ميكند كه هر بعدازظهر براي چرتي پنج ساعته تعطيل ميشود. در واقع دبي شريان حياتي بندر لنگه را به سوي خود سرازير كرد.
سران دبي درسي از تجارت آزاد و مشوقهاي تجاري "شيخ مكتوم بن هاشر " فرا گرفتند. آنها ميدانند به جز اندكي تغييرات در شرايط و خردمندي، ثروت و دارايي بندر لنگه و دبي ميتوانست حفظ شود.
از دهه 1920، اقدامات اشتباه مكرر ايران دبي را با موجي از موج كارفرمايان ايران و پس اندازهاي آنها مواجه كرد. در دهه 1970 ميلادي ايران تعرفههاي واردات براي برخي كالاها را تا حدود 40 درصد افزايش داد و به اين ترتيب باعث مهاجرت جمعي ديگري شد. در دهه 1980 و در همان سال، انقلاب اسلامي باعث شد تا ايرانيهاي روشنفكر و بيشتر دانشگاهيان به كشورهاي خليج فارس مهاجرت كنند. بنادر آزاد دبي حتي در بخش خردهفروشي ايران نيز رخنه كرد. واردكنندگان ايراني آموختند كه ارايه خدمات به مشتريانشان از بندر بدون ماليات دبي آسانتر است، بنا بر اين دبي اكنون از سود كالاهاي دوباره به ايران صادر شده و در جمهوري اسلامي فروخته شده، سود به جيب ميزند.
بيشتر بارهايي كه از دوبي به مقصد ايران بارگيري ميشدند با لنجهاي چوبي بادباني رنگارنگ حمل ميشد و اكنون با قايقهاي ديزلي دودزا حمل ميشوند. صدها فروند از اين كشتيهاي قديمي با دماغههاي بيرون زده و ملواناني با موهاي جوگندمي هر روز به سوي خور دبي ميآيند در حالي كه بار آنها پسته، هندوانه، كشمش و كدوسبزهاي ايران بود. اما در بازگشت با تلويزيون، خميردندانهاي "كلگيت "، شامپوهاي "كليرول " و تابههاي تفلون به موطن خود باز ميگردند.(7)
نزديك به نيم ميليون ايراني به اميد برخورداري از زندگي بهتر به امارات عربي متحده گريختهاند. در دبي شمار ايرانيان نسبت به مردم محلي امارات به نسبت سه به يك بيشتر است.(8)
"هادي حق شناس " نماينده مجلس ايران مهاجرت بيش از حد به امارات را ناشي از كنترلهاي اجتماعي و اقتصادي شكست خورده ميداند. حق شناس در سال 2006 گفت: "به دليل اين كه اين سياستهاي اشتباه به اين زودي تغيير نخواهد كرد، ميتوانيم انتظار داشته باشيم امارات عربي متحده شمار بسياري از متخصصان، پزشكان، مهندسان و ديگر كارشناسان ما را به خود جذب كند. "
ايرانيان محوريترين چرخ دنده از ماشيني هستند كه اين شگفتي را در اين صحرا به وجود آورد. دبي اكنون ميزبان حدود 10 هزار كسب و كاري است كه توسط ايرانيها اداره ميشود (10) كسب و كاري كه پا از محدوده بازار ايران فراتر گذاشته و در حال حاضر در نقاط مختلف دنيا كشيده است. ايرانيان در دبي جزء بزرگترين بازرگانان و شركتهاي عمراني و همچنين جزء بيشترين خريداران خانهها و يكي از بزرگترين منابع سرمايهگذاري اين شهر هستند.
تمام اين تحولات به قيمت گزافي براي اقتصاد ايران تمام شد به گونهاي كه شهروندان ايران در حال سرمايهگذاري دهها ميليارد دلاري در امارات عربي متحده هستند به جاي اين كه در كشور خود سرمايهگذاري كنند. "جين-فرانكو سيزنيك " (Jean-Francois Seznec) از دانشگاه "جرج تاون " كه در مورد اين مروادات، تحقيقاتي انجام داده، تخمين زده است كه حدود 15 ميليارد دلار فقط در سال 2007 از ايران به سوي دبي سرازير شد.(11) دبي همچنين بزرگترين شريك تجاري ايران است. سيزنيك بر اين باور است كه ايرانيان در همان سال حدود 14 ميليارد دلار را صرف واردات كالاهاي وارداتي كردهاند كه از طريق خليج فارس از دبي وارد كشورشان شد اين در حالي است كه در آمار و ارقام رسمي اين ميزان 10 ميليارد دلار اعلام شد.(12)
"آنتوني هريس " سفير اسبق انگليس در امارات عربي متحده كه اكنون بيمهگذاري است كه در دبي مستقر است گفت: رفاه و خوشبختي در دبي مستقيما بر اساس تجارت با ايران است. بازرگانان دبي امروزه به زبان فارسي تكلم ميكنند. آنها هنگامي كه با ايرانيان تجارت ميكنند به هيچ وجه احساس غربت نميكنند.(13)
خردمندي مرواريدها
خليج فارس مقتدر مانند يك موز بزرگ ششصد مايل پيچ خوردهاي است و از بندر "ام القصر " عراق در غرب تا تنگه هرمز كه شبيه تنگه "جبل الطارق " است، كشيده شده است. در آنجا، خليج فارس به درياي عرب و پس از آن به اقيانوس هند ريخته ميشود.
خليج فارس يك درياي آرام و كم عمق است كه در هيچ نقطهاي عمق آن از سيصد پا بيشتر نيست. آفتاب داغ خليج فارس را به يكي از گرمترين خليجهاي جهان تبديل كرده به گونهاي كه دماي سطح آن بين 75 و 90 درجه فارنهايت متغير است.(14) ميزان بالاي تبخير خليج فارس را به يكي از شورترين آبهاي جهان تبديل كرده است. در واقع خليج فارس به قدري شور است كه پيش از ورود دستگاههاي تهويه هوا به دبي، مردم اين شهر از خاصيت شناوري بيش از حد آب خليج فارس براي چرت زدن در هواي خنك و در عين حال شناور بودن روي سطح آب دريا استفاده ميكردند.(15)
موج علفهاي دريايي بر كف شني آن، اقامتگاه بسيار خوبي براي صدفها و محيط ايدهآلي براي يافتن مرواريدها فراهم كرده است، عجايب گرانبهايي كه در زبان عربي آنها را "لوءلوء " ميخوانند.
حتي قبل از نفت، كشورهاي اطراف خليج فارس، بر سر آب درياي ساحل خود كشمكش داشتند و براي دسترسي به بسترهاي كف دريا كه غواصها ميتوانستند مرواريدها را بدون هيچگونه تجهيزاتي به غير از يك گيره بيني، يك كيف چرمي و سنگي كه به پا بسته ميشد، جمع آوري كنند. مرواريدهاي "خليج شيري " (Milky Gulf) با آن رنگ صورتي كمرنگ خود كه تزئينات ثروتمندان جهان- از مهاراجههاي هندي گرفته تا مدلهاي درجه يك پاريس و نيويورك ميآراستند.
تا دهه 1800 مرواريدها فعاليت تجاري اصلي سواحل جنوبي خليج فارس با مناطق دور دست به شمار ميآمد. خريداران از بمبئي به دبي، شارجه و بحرين سفر ميكردند تا از كشتيهاي مرواريد كه از راه ميرسيدند استقبال و بهترين نوع آنها را خريداري كنند. هنگامي كه اين تجارت در سال 1897 رونق گرفت، "جان گوردون لوريمر " (John Gordon Lorimer) نقشه بردار انگليسي گزارش داد كه صادرات مرواريد خليج فارس به سه چهارم يك ميليون پوند انگليس ميرسيد يعني درست 10 برابر بيشتر از ارزش آنها در دو دهه قبل از آن.(17) در اوايل دهه 1900 تجارت مرواريد 95 درصد از اقتصاد خليج فارس را به خود اختصاص داده بود (18) و ارتزاق 1200 قايق صيد مرواريد بود كه هر كدام از 15 تا 80 ملوان داشت. 25 درصد اين قايقها از دبي بودند.
تجارت مرواريد پيچيده شد به گونهاي كه طبقه سرمايهدار بومي را ايجاد كرد كه قايقها را مجهز ميكرد و پول را براي اعزام قايقها به دريا وام ميدادند تا در ازاي آن بزرگترين مرواريدهاي صيد شده را دريافت كنند. اين تامين كنندگان مالي نمايندگان خود را به دريايي كه به نام "نوخاده " (nokhadas) خوانده ميشد ميفرستادند تا مرواريدهاي را در زماني كه خدمه روي عرشه قايقها در حال باز كردن صدفها بودند، تصاحب كنند.
"سيف القرير " (Saif al-Ghurair) يكي از ثروتمندترين تجار دبي و يكي از صاحبان قبلي قايقهاي صيد مرواريد "نوخاده " گفت: در حالي كه پوستههاي صدف در حال باز شدن بود من چهار نفر داشتم كه هر دو نفر را در طرفينم قرار داده بودم تا مطمئن شوم هيچ كس مرواريدها را سرقت نميكند. اگر خوش شانس ميبوديم آنها را ميگرفتيم.(19) در پايان روز القرير مرواريدها را در يك جعبه چوبي ميگذاشت و در جعبه را قفل ميكرد و آن را در محفظهاي زير تشكش پنهان ميكرد و روي آن ميخوابيد.
بازرگانان مرواريد از برخي از شيوخ حاكم ثروتمندتر شدند، عمارتهايي با چند بادگير ساختند و ايوانهاي چوبي درست كردند. عدم توازن ثروت باعث بي ثباتي شد. در سال 1884 در شارجه، بازرگانان مرواريد شيخ حاكم را بركنار كردند و شخصي را كه مورد نظر خودشان بود، به جاي وي نشاندند. برخي هشدار دادند كه اقتصاد متكي بر مرواريد از بسياري لحاظ ناپايدار است. دبي و خليج فارس به شكل فزاينده و خطرناكي بر صادرات تك محصولي متكي بود كه يك قلم جنس اشرافي مصرفي بود.
اما عربهاي بومي دبي به روشهاي خود افتخار ميكردند. آنها احساس ميكردند اين دون شأن آنهاست كه با روي آوردن به كار خريد و فروش املاك يا مغازهداري به روش كسبوكار خود تنوع بخشند. آنها يك فرصت بسيار خوب اقتصادي را براي هنديهاي مهاجر فراهم كردند كه خيلي زود بخش خرده فروشي دبي را در اختيار گرفتند.(20)
سياست انگليس در خصوص منزوي سازي مناطق شيخ نشين، پايگاه اقتصادي نوپاي دبي را محدود كرد. به عنوان پاداشي براي شيوخ حاكم كه كنترل امور خارجي را كاهش داده بودند، انگليس در سال 1905 اعلام كرد كه اين بستر غني دريا به عنوان حق انحصاري "خليج عرب " محسوب ميشود. دستاوردي كه عايد شد اين بود كه مرواريدها ميبايست از طريق هند انگليس خريد و فروش ميشد. انگليس همچنين استفاده از فناوري مدرن مانند تجهيزات توراندازي و غواصي را ممنوع كرد تا از اين صنعت سنتي ممانعت كند.(21)
در بلند مدت، اين امر اقدامي فاجعهآميز محسوب ميشد. انگليس از تختهاي مرواريد اعراب از گزند مهاجمان خارجي محافظت ميكرد اما دبي و ديگر مناطق شيخ نشين را مجبور كردند تا روشهاي ابتدايي خود را حفظ كنند يعني غواصان را براي ماهها به دريا بفرستند و جان آنها را با خطر بيندازند و گاهي اوقات باعث مرگ آنها شوند و اين در حالي بود كه روشهاي ايمنتري براي اين صنعت متداول شده بود.
غواصان مرواريد دبي هنوز توان خود در شيرجه زدن در بستر خليج فارس را به دليل اينكه ميتوانند تا 30 مرتبه در روز اين كار را انجام دهند، جشن ميگيرند. آنها در حالي كه صدفها را در كيفهاي چرمي خود جمع ميكنند نفس خود را دو دقيقه نگه ميدارند. يكي از اين غواصان ميگويد وي تمركز حواس خود در زير آب با اين تصور حفظ ميكند كه نامزدش يك پري دريايي است كه در مقابلش مشغول شنا كردن است.(22) در راه بازگشت به سطح آب يعني زماني كه ريهها در حال انفجار هستند، غواصان از طريق دستههاي عروسدريايي گزنده بالا ميآيند و خطر بيماري مرگبار ناشي از كم شدن ناگهاني فشار هوا را كه به "اختلال جريان گردش خون " [ناشي از تشكيل شدن حبابهاي هوا در بافت بدن] معروف است، به جان ميخرند. اما غواصان شركت كنندگان بي اطلاع در يك كالاي انحصاري هستند كه توازن اقتصادي خود را در يك وضع متزلزل قرار ميدهند. در سال 1929 اين وضع متزلزل فروپاشيد. 1929 سال شومي بود زيرا بازار بورس نيويورك ورشكست شد و آمريكا و به دنبال آن اروپا به "ركود بزرگ اقتصادي " فرو رفتند.
هنگامي كه زندگي در غرب دشوار شد، بي رحمي خود را در دبي بر جاي گذاشت. اقتصاد دبي وابسته به كالاي تزئيني متكي بود كه در واقع از ارزش كاربردي نيز برخوردار نبود. زماني كه زندگي با مشقت همراه ميشود، تجملاتي نظير مرواريدها اولين چيزهايي هستند كه مردم از خريد آنها خودداري ميكنند.
صنعت مرواريد تنها با كاهش تقاضا به نابودي كشيده نشد. در همان زمان، پژوهشگران ژاپني فهميده بودند چگونه ميتوان مرواريدهاي مصنوعي پرورش داد كه تقريبا شبيه انواع طبيعي آنها به نظر برسند. پرورش مرواريد سالها با قرار دادن ذرهاي شن داخل صدف و اجازه دادن به صدف براي پوشاندن اين ذره شن با ترشحات مرواريد، امتحان ميشد. ترشحات مرواريد شامل مخلوطي از كربنات كلسيم و پروتئين است كه تبديل به مرواريدي سخت ميشود. اما اين مرواريدهاي تازه پرورش يافته معمولا تبديل به "مرواريدهاي دانه دار " ميشدند كه به پوسته صدف ميچسبيدند. اين مرواريدها ميتواند به راحتي شكسته شود و استفاده كرد اما محل كاربرد آنها در حلقهها يا در جايي است كه يك نيمه مرواريد را ميتوان استفاده كرد.
در اوايل قرن بيستم، پژوهشگران ژاپني كه ذرات شن را در اندام صدفها قرار داده بودند، يافتند كه اين مخلوقات مايع مرواريد را ترشح ميكنند و مرواريدهاي گرد را در داخل خودشان ميسازند.
مرواريدهاي پرورشي بازار را پر كردند و صنعت صيد مرواريد در خليج فارس و هر جاي ديگر براي ابد نابود نمود. اگر دبي يك صنعت پشتيبان از قبل براي خود ايجاد كرده بود، ممكن بود بتواند سطح معقولي از زندگي را حفظ كند اما آنها اين صنعت پشتيبان را به وجود نياورده بودند. دبي مانند يك لاك پشت به درون لاك خود خزيد. كاروان صيد مرواريد هنوز در بهار به دريا ميروند و در اواخر تابستان باز ميگردند، و مردم دبي جمع ميشدند تا شاهد قايقهاي پارويي باشند كه در ساحل نوخاده با صندوقهايي پر از مرواريدهاي درخشان جمع شدهاند. اما ديگر خريداران مرواريدها هنگامي كه آنها در ساحل توقف ميكردند از آنها استقبال نميكردند. از همين رو مرواريد داران قايقهاي خود را به سوي بمبئي ميگرداند. آنها در بمبئي كلكسيونهاي خود را به فروش ميرساندند اما با قيمتي پايين زيرا صنعت مرواريد در دبي مرده بود.
رژيم غذايي حشرات
در شهري كه با تكيه بر يك صنعت تك محصولي و غذاهاي وارداتي گسترش يافته بود، بازگشت به امرار معاش بخور و نمير، اقدامي نابود كننده بود.17 سال بين 1929 يعني سال ركود اقتصادي و پايان جنگ جهاني دوم در سال 1945 دشوارترين سالها در تاريخ دبي بودند.
شكست تجارت مرواريد باعث قحطي شد كه سوءتغذيه گستردهاي را در دبي در دهه 1930 و 1940 به دنبال داشت. با پيدايش جنگ در افق اروپا، انگليس كشوري بود كه ميتوانست به طور عادي براي كمك گرفتن روي آن حساب كرد و ميتوانست كارهاي بزرگتري براي دبي انجام دهد. چوپاناني كه براي كار در صنعت مرواريد ميرفتند حالا به دنبال غذا ميگشتند نه فروش آن. ورشكستگيها به بازارها هم كشيده شد و تجارت را نابود ساخت. بازرگانان هندي خانوادهها و وسايل خود را بسته و سوار كشتيهاي بخار بمبئي كردند. بردگان اربابان خود را كه ديگر نميتوانستند غذاي آنها را تامين كنند، ترك كردند. مدارس ابتدايي دبي كه طي دهه 1920 افتتاح شده بود، تعطيل شد و معلمان خارجي از آنجا فرار كردند.(23)
همانطور كه جنگ جهاني دوم ادامه مييافت، قحطي نيز به طرز بي رحمانهاي گسترش مييافت. هنگامي كه هيچ برنج، ماهي يا خرمايي يافت نميشد، مردم از برگ درختان يا سوسمارهايي كه در جاي جاي اين شهر يافت ميشد، تغذيه كردند و ممكن است نام دبي به دليل همين مارمولك لاغر روي آن گذاشته شده باشد. دستجات ملخها به يك نعمت تبديل شده بود. مردم حشرات را به دام ميانداختند و آنها را كباب ميكردند و آنها را با يك مشت براي خوردن خرد ميكردند. "فاطمه السايق " (Fatema al-Sayegh) استاد تاريخ اهل دبي كه در زمان بچگي در آن زمان ملخ خورده، ميگويد: آنها بسيار لذيذ بودند. طعم ملخها شبيه سيب زميني سرخ كرده بود. مردم يك شهر نميتوانستند با حشرات، برگهاي درختان و مارمولكها زنده بمانند و ناگزير برخي از مردم دبي از گرسنگي جان خود را از دست ميدادند.(24) در شيخنشينهاي مناطق شمالي مانند راس الخيمه و در ميان ديگر چادرنشينها در مناطق مركزي، مرگ ناشي از گرسنگي حتي بيشتر شايع بود.(25)
شيخ سرد و گرم چشيده
اداره حكومت در زمان بحران اقتصادي نيازمند يك رهبري با اراده با ايدههاي برجسته است. متاسفانه، دبي اسير وجود شيخي به نام "سعيد بن مكتوم آل مكتوم " بود كه فردي بيقيد بود. وي از سال 1912 تا سال 1958 يعني زمان مرگش حكومت را در دست داشت. او پدربزرگ "شيخ محمد بن راشد " حاكم فعلي دبي است. شيخ محمد در عِمارت تو در توي شيخ سعيد بزرگ شد و پرورش يافت.
خط مشي مصالحه جويانه شيخ سعيد شباهت كمي به تصميمگيري قاطع حاكمان قدرتمند دبي يعني پسرش راشد و نوهاش محمد داشت. اگر بخواهيم مقايسهاي با حكومت انگليس در آن زمان داشته باشيم بايد اينگونه بگوييم كه: سعيد همچون "نيوايل چامبرلين " (Neville Chamberlain) براي پسرش چرچيل يعني راشد بود.
شيخ سعيد با آن ريش سفيد بلند و بدني كه در چينهاي پرده مانند لباس عربيش پنهان بود شبيه يك جادوگر افسرده بود. يك خنجر با دستهاي از نقره كه يك سلاح تشريفاتي است از كمرش آويزان بود. چشمان خسته سعيد در چهره پرچين و چروكش جاي گرفته و دور يك دماغ گرد و گوشتي جمع شده بود. اين حاكم دبي در يك عكس در حال تبسم در كنار دوستان خود نشسته است و لاشه يك پرنده را براي بازهايش قطعه قطعه ميكند.
مردم دبي براي مهرباني سعيد ارزش قائل بودند. روزي او يكي از خدمتكاران را در حالي يافت كه فرشي را دزديده بود، ولي او به اين دزد هشدار داد كه آن فرش را بازگرداند زيرا كه "نگهبانان قطعاً تو را دستگير خواهند كرد ".(26) اما فرمانبرداري سعيد باعث ايجاد تلاشهاي توطئهآميز و كودتا ميشد. عموزادههاي سعيد يعني گروه خشني كه حكومت وي را به باد تمسخر ميگرفتند آشكارا براي وي توطئه ميچيدند و سعيد را به عنوان مردي كه اختيارش به دست همسر و پسرش است مسخره ميكردند. رقباي سعيد از نارضايتي ناشي از سختي آن دوران كه خانواده حاكم دبي را از امتيازات طبقاتي محروم ميكرد، سوءاستفاده ميكردند.
اولين تلاش براي سرنگوني سعيد همزمان با نابودي صنعت مرواريد در سال 1929 اتفاق افتاد يعني زماني كه گروهي كه توسط "ماني بن راشد " عموزادهاش هدايت ميشد وي را مجبور به استعفا كردند. ماني خود را حاكم دبي اعلام كرد و دولت انگليس را از اين امر مطلع ساخت اما آنها از پذيرش وي سر باز زدند و بدين ترتيب سعيد در راس قدرت باقي ماند.(27) در سال 1934 عموزادههاي شورشي سعيد حملهاي ديگر را امتحان كردند كه تلاش براي به قتل رساندن وي بود. اين تلاش ناكام سعيد را بهت زده و مستاصل كرد. سعيد از انگليس تقاصاي كمك كرد و آنان براي وي اسكادراني از هواپيماهاي جنگي به منظور پرواز در ارتفاع كم در دبي اعزام كردند. از اين متقاعد كننده تر نمايش حمايتي 800 بدوي ترسناك بود كه اردوي خود را در حومه دبي برپا كرده بودند.(28) بدين ترتيب شورشيان براي مدتي ساكت شدند.
اين دوره آرامش زمان زيادي دوام نياورد. عموزادههاي سعيد سعي كردند به وسيله سازماندهي باندهاي تبهكار كه نگهبانان وي را كتك زدند سعيد را مرعوب خود كرده و در درآمد وي شريك شوند. سعيد در سال 1938 با تظاهراتهاي خياباني رو برو شد.
"شيخ راشد " پسر بزرگ سعيد، براي اقدام عليه عموزادههاي پدرش شخص مناسبتري بود. تصاوير راشد جوان مردي پر شور با ريش سياه پر را نشان ميدهد كه چشمانش لبريز از نشاط است. راشد به عنوان مردي جوان حق انحصاري خدمات تاكسيراني دبي را در دست گرفت. يكي از عموزادهايش با افتتاح يك شركت تاكسيراني ديگر به نام خود، با راشد به چالش افتاد. در سال 1938 شيخ راشد يك گروه مسلح را هدايت كرد و در راه اين شركت تاكسيراني رقيب كمين كرده و يكي از رانندگان را زخمي كرده و ديگران را از كار و كاسبي انداختند. (29) اين حمله رقباي آل مكتوم را به خشم آورد و باعث شد آنها با بازرگانان با نفوذ دبي به همپيمان شوند.
جنبش اصلاحات دبي
بازرگانان دريافته بودند كه حكومت قبيلهاي شيخ سعيد كفاف كار را نميدهد و اين كه اين شهر براي برون رفت از ركود اقتصادي نيازمند به اصلاحات اساسي است. بازرگانان و عموزادههاي شورشي سعيد به كمك هم مخالفت خود را به صورت يك جنبش اصلاحات دموكراتيك بزرگ تبديل كردند. اين جنبش كوتاه عمر كه از حمايت مردمي برخوردار بود و از همه مهمتر از حمايت انگليس برخوردار نبود، قدرت سعيد را تضعيف كرد و آن را به انزوا كشاند به گونهاي كه تقريبا به حكومت وي پايان داد.
سعيد به بازرگانان اجازه تاسيس يك "مجلس " 15 نفره را داد كه توسط "هاشر بن راشد " (Hasher bin Rashid) عموزادهاش هدايت ميشد. اين شورا اصلاحات مترقي را به تصويب رساند كه شامل بهداشت، جمعآوري زباله و بازگشايي مدارس بود. اين مجلس به حذف حق انحصاري شركت تاكسيراني و ديگر امتيازات طبقاتي راي داد و از سعيد خواست تا هفت هشتم از درآمدش را به حساب خزانه دبي بريزد.
هنگامي كه شيخ سعيد اين تقاضاها را ناديده گرفت، شورشيان پشت بامهاي اطراف دبي را اشغال كردند. شهر به اردوگاههاي مسلح تقسيم شد و تبادل آتش درگرفت. خانواده حاكم كنترل نيمه "بور دبي " در جنوب را در دست داشتند و شورشيان "ديره " را به دست گرفتند كه مركزي تجاري واقع در ساحل خور شمالي بود.
پس از آن بود كه شيخ سعيد تصميم به انحلال مجلس گرفت. هنوز روشن نيست كه آيا وي از جانب پسر بزرگش براي انجام چنين كاري تحت فشار بود يا خير اما راشد بزودي اين شورا را منحل كرد، به اصلاحات آنان پايان داد و قدرت كامل خانوادگي خود را احياء كرد. حكومت مكتوم پس از آن هيچگاه ديگر با چالش جدي ديگر مواجه نشد.
كشتار در عروسي
29 مارس 1939 روز عروسي شيخ راشد بود. او صبح آن روز لباس بلند سفيدي به نام "كندوره " را به تن كرد و روي آن يك عباي سياه كه با طلا زينت شده بود، پوشيد. عروس وي شيخه "لطيفه "، يكي از پناهندگان "آل نهيان " يا همان خانواده سلطنتي ابوظبي بود. "حمدان " پدر لطيفه از سال 1912 تا 1922 حاكم ابوظبي بود. هنگامي كه شيخ حمدان به وسيله دو برادرش به قتل رسيد، لطيفه و مادرش به دبي گريختند. در تحولات سال 1939، وطن لطيفه در قلب منطقه ديره قرار داشت كه در دست شورشيان بود.
شورشيان با آتش بس موقت موافقت كردند؛ اين اقدامي آشتي جويانه بود كه اجازه ميداد عروسي راشد همانطور كه در خانه نامزدش برنامه ريزي شده بود، انجام شود. اصلاح طلبان نيز به شكل مضحكي از همراهان راشد استقبال كردند. اين همراهان شامل همان گروهي بدوي مسلح بودند كه معمولا وقتي مراسم عروسي به اوج خود ميرسد به نشانه شادماني شروع به تيراندازي ميكردند.
اما اين نقطه اوج پيش از مراسم عروسي اتفاق افتاد. گروه بدوي مذكور مرداني پينه بسته بودند با موهاي ژوليده و ريشهايي بلند كه نشانهگيري ماهرانه با تفنگهاي قديمي تك تيرشان داشتند. به محض اين كه آنها در منطقه استقرار يافتند، تنها جنبش اصلاح دموكراتيك دبي در شليك گلولهها و فوران خون سركوب شد. بدويها ابتدا "هاشر بن راشد " رئيس مجلس و عموزاده سعيد را به همراه پسر و هشت تن ديگربشدت مجروح كردند.(30) سپس راهي خانه شيخ ماني طراح كودتا شدند و خانه وي را محاصره كردند. ماني گريخت و براي در امان ماندن به شارجه رفت. هنگامي كه دود ناشي از شليك اسلحهها از بين رفت، ديره ديگر منطقه تحت تسلط شورشيان نبود. اصلاحطلباني كه حكومت مكتوم را به چالش كشيده بودند روي شن ساحل به خاك افتادند يا به شارجه فرار كردند.(31) اين حمله جسورانه يك موفقيت كامل بود. اين خونريزي باعث نشد كه عروسي شيخ راشد و شيخه لطيفه به تاخير بيفتد. اين زوج يك زندگي كامل را هدايت كردند و لطيفه براي راشد پنج دختر و چهار پسر به دنيا آورد كه دو پسر آنها راه پدر را ادامه دادند و حاكم دبي شدند.(32)
در اوايل دهه 1940 سعيد بازنشسته شد و راشد وظايف پدر را برعهده گرفت.(33) اين عروسي حكومت خاندان مكتوم را به روش ديگري تقويت ساخت. اين ازدواج پيوندهاي آنها را با حاكمان خاندان آل نهيان در ابوظبي محكمتر كرد. فرزندان لطيفه و راشد خواهرزادههاي خانواده سلطنتي ابوظبي شدند. چند ماه پس از اين عروسي، دبي نمايش ديگري از وحشيگيري خاندان مكتوم را به نمايش گذاشت. سعيد شايعاتي درباره يك توطئه كودتاي ديگر شنيد. اين بار او درنگ نكرد. سعيد پنج مظنون را دستگير كرد و چشمان آنها را از حدقه درآورد. (34) اين مجازات وحشتناك باعث بروز نفرت از حكومت مكتوم شد. اما به جاي شورش، مخالفان وسايل خود را جمع كردند و به شيوهاي محترمانه از آنجا دور شدند. سعيد و راشد همه چيز را در كنترل گرفتند.
استفاده شيخ راشد از خشونت براي حفظ قدرت امروزه در دبي به عنوان يك نقطه شرمآور از تاريخ خانوادگي محسوب ميشود. مردم نكته سنج و دقيق اين موضوع را به طور علني مطرح نميكنند. كتابهاي محلي از ذكر اين رويداد اجتناب ميكنند. اما در حال و هواي شبه جزيره عربستان " دهه 1930كشتن مخالفان محلي به شدت غيرمعمول بود، و اين نكتهاي است كه توجه اروپاييها را جلب كرد.
از اين قابل توجهتر موفقيت اين عمليات بود. تيرباران مراسم عروسي شيخ راشد سلطنت وي را نجات داد. اين به اين دليل بود كه علاقه خاندان مكتوم براي خطر كردن در دوران حكومت شيخ سعيد تضعيف شده بود و نياز به يك جرقه خشونت براي بازگرداندن آن داشت.
مجلس شورشيان ممكن بود نابود شده باشد اما راشد متوجه شد ايدههايي كه آنها داشتند، ارزشمند بود. او هنگامي كه به قدرت رسيد تمام آن قوانين به جز كاهش دستمزد درباريان را به تصويب رساند. اما راشد بازرگانان را به عضويت نپذيرفت. وي در نهايت راضي شد بازرگانان اعضاء را در ميان خود انتخاب كنند. همانطور كه دبي رشد مييافت، راشد بيعت آنها را در ازاي قراردادهاي تجاري و گواهينامههاي تجاري انحصاري كسب كرد. محالفان سابق حقوق انحصاري با كالاهاي ماركدار معروف مانند خودروهاي "مرسدس " و فريزرهاي "فريجيدر " ايجاد كردند. بعضي از فرزندان اين بازرگانان شورشي در حال حاضر ميلياردر هستند.
انگليسيها نيز طرف پيروز كشتار روز عروسي راشد بودند. پس از رويارويي نهايي، ساكنان سياسي انگليسي يك بيانيه صادر كردند كه ميگفت اين جنبش دموكراتيك به صورت "غيرمحبوب " رشد يافت و فروپاشيد.(35) انگليس خاندان دوستانه مكتوم را به تندروهاي بازرگان كه جو ضد امپرياليستي آشكاري را به نمايش گذاشته بودند، ترجيح ميداد. اين كشتار يك كار زشت بود اما ضرورت وارد عمل شدن انگليس براي برخورد با شورشيان را از بين برد.(35)
ادامه دارد...
فصل دوم
پيدايش بندري آزاد در صحرا
سرازير شدن ناگهاني ثروت ايران
رهبران دبي استعداد خوبي براي شرط بنديهاي پرخطر دارند. خط هوايي، بنادر، هتل بادباني شكل، و جزيرههاي مصنوعي ساخته دست انسان در اين شهر عقل سليم و عرف متداول را متحير ميكند. حتي در جايي كه سياست وجود ندارد، اين پديدهها موجب بوجود آمدن اعتراضهاي شديد شدند. اين رهبران عاقلانه مخالفان را ناديده گرفته و با قمار خود، رو به جلو حركت كردند. همه آنها ارزشي به همراه داشتند كه از بالاتر از بهترين پيشبينيها بوده است. اما همه موفقيتهاي دبي به دليل به گرو گذاشتن آينده اين شهر نيست. در برخي موارد معدود ميوههاي رسيدهاي در دم دست قرار داشتند كه تنها ميبايست آنها را چيد و تمام آن چه كه دبي بايد انجام مي داد اين بود كه آن را كشف كرده، به آن رسيده و سپس آن را بچيند.
حدود سال 1900، گشايشي در كار به باراني از پول و ثروت جلوهگر شد. دبي توانست تحول تكاملي داشته باشد و از يك دهكده دور افتاده تجاري و ماهيگيري به يك بندر بينالمللي، هر چند كوچك تبديل شود. اين شهر پيشرفتهاي سالمي را به لحاظ جمعيتي، ثروت و ظرفيت صنعتي كسب كرد. تمام آنچه كه مورد نياز اين امر بود اندكي تغيير در سياستگذاريها توسط شيخ مكتوم ابن هاشر صورت گيرد. همچون ديگر دستاوردهاي دبي، اين امر به بهاي كشور عظيم متزلزل آن دوران در ديگر سوي خليج فارس، يعني ايران تمام شد.
چند دهه قبل، يك دولت نيازمند به پول در ايران، شروع به جمع آوري ماليات در بندرهايي كرد كه در نزديكي ساحل آن توسط اعراب اداره مي شدند. يكي از اين شهرها، بندر لنگه در حال رشد، كه آن موقع به عنوان لينگان (Lingan) شناخته مي شد و پناهگاهي براي بازرگانان قواسمي بود. اين كه قواسميها به حكومت تهران وفادار نبودند، حاكمان تهران را آزار ميداد. كلانشهرهاي آنها راس الخيمه و شارجه، در بخش عربي خليج فارس بودند.
وضعيت بندر لنگه شبيه هاوانا در سال 1959 بود. دبي، همانند ميامي (آمريكا) كه درست در فاصله 90 مايلي در آن سوي دريا قرار داشت. لنگه بندري پويا با افرادي زيرك بود كه به خوبي مي دانستند چگونه بايد تجارت كنند. اما محيط آزاد كه در آنجا آنها را جذب كرده بود در حالي كه دولت عرصه را بر آنها سخت كرده بود، در حال از بين رفتن بود. حدود سال 1887، ايرانيان شروع به اخراج اجباري بازرگانان قواسمي كرده و بندر لنگه را تحت حكمراني مستقيم خود درآوردند.(1)
قواسميهاي ناراحت شروع به كوچ از اين طرف خليج به آن طرف شدند. اما بر خلاف كساني كه از هاوانا فرار كردند، دبي به مانند ميامي به عنوان يك مقصد آشكار و مشخص نبود. بسياري از بازرگانان به زادگاه هاي قبيلهاي خود يعني راس الخيمه و شارجه بازگشتند. شيخ راشد بن مكتوم، حاكم وقت دبي ارزش اعتماد سرمايهداراني را درك كرد كه به دنبال مامني جديد بودند. وي بيشترين تلاش خود را به كار بست تا بازرگانان فراري را به سمت دبي هدايت كند و دهها تن از آنها را با تطميع به دام انداخت. (2)
در سال 1894، شيخ مكتوم بن هاشر قدرت را در دبي به دست گرفت. وي خواست تا تلاش بيشتري براي كشاندن بازرگانان از ايران به سمت دبي انجام دهد. در سال 1900، ايراني كار او را راحت تر كردند. آنها مالياتها در بندر لنگه و ديگر بندر ايراني بوشهر افزايش دادند. مهاجرتها شدت يافت و اعراب و بعلاوه ايرانيها را در بر گرفت.
شيخ مكتوم ميوه رسيده در دسترس را ديد. وي طرحي را راه اندازي كرد تا به موجب آن دبي را به سازگارترين بندر با تجارت در مناطق جنوبي خليج فارس تبديل كند. او عوارض پنج درصدي گمرك را از ميان برداشت و حق الزحمهها را پايين آورد كه اين امر دبي را به بندري آزاد تبديل كرد. همزمان با آن، شيخ مكتوم نمايندگان خود را به سرتاسر آبهاي خليج فارس فرستاد تا به چاپلوسي و گفتگوهاي گرم با بزرگترين بازرگانان اعم از عرب يا ايراني بپردازند تا آنها را راضي كنند به دبي نقل مكان كنند. اين نمايندگان به اين بازرگانان پيشنهاد زمين رايگان، اطمينان از اين كه به حرف آنان در مجلس حاكم گوش فرا داده شود و سياست عدم دخالت دولت در تجارت را ارايه كرد.
اين مشوق ها كارآمد بودند. روساي تعدادي از تجارتها عمده ايراني با جابجايي موافقت كردند و همانطور كه شيخ دبي طرح ريزي كرده بود، شركا و مشتريان آنها نيز به دنبال آنها آمدند. تا سال 1901، يك آمارگيري نشان داد كه 500 ايراني در دبي حضور داشتند.(3) طي چند سال پس از آن كاملا مشخص بود كه بيشتر تجار ايراني كه بار و بنه خود را جمع كرده و لنگه را ترك ميكردند به دبي ميرفتند.
حاكم دبي به هر يك از آنها يك قطعه زمين در كرانه جنوبي ساحل اين شهر اعطا كرد و ايرانيها محله بستكيه (Bastakia) را تشكيل دادند و نام شهر اجدادي خود يعني بستك در جنوب ايران را بر آن نهادند. مهاجران ايراني علاوه بر كسب و كار خود، زبان، غذاهاي آميخته با چاشني رب انار، موسيقي محزون و همچنين رسوم اجتماعي خود را مانند مراسم بزرگ عروسي كه چندين روز به طول ميانجاميد،به همراه آوردند. مهاجرت گسترده ايرانيان دومين سيل مهاجرتي براي تغيير شكل دبي پس از سال 1833 يعني ورود خاندان ابو فلاسه به شمار ميرفت و تعداد آنها بيشتر بود.
تجارت آزاد به مثابه شير مادر براي دبي بود. اسكلههايي كه در حال حاضر در اين آبراهها امتداد يافتهاند و بازارهاي (سوق) تازه ساخته شده ايرانيان با كالاهايي از هند كه توسط انگليس اداره ميشد، پر شدند. محمولهها به بنادر نزديك صادر ميشد يا بار شترها ميشد تا روانه بازارهاي داخلي مانند "بوريمي اوسيس " (Buraimi Oasis) شود. ظرف چند سال دبي با بنادري مانند شارجه، راس الخيمه و بندر لنگه برابري كرد تا به مركز اصلي تجاري بين تنگه هرمز و قطر تبديل شود.(4)
ارتباطات با جهان خارج شروع به افزايش كرد. تا پيش از سال 1901، كشتيهاي باري و مسافري انگليس بيشتر از پنج بار در سال به دبي نميآمدند. دو سال بعد، دبي تبديل به يك مقصد از پيش برنامهريزي شده براي اين كشتيها بدل گشت. كشتيهاي بخار ماهانه دو ماه آنجا توقف ميكردند. در سال 1908 دبي موطن 10 هزار عرب، ايراني، اندونزيايي و بلوچ بود و همينطور 1650 شتر، 400 مغازهاي كه در دو بازار اين شهر قرار داشتند و بيش از 400 كشتي و قايق. اين شهر از خيلي وقت قبل از شكل ديوارهاي گِلي خود كه به آوارهاي تبديل شدهاند، به در آمده است. شيخ مكتوم از قصر خود در محله ساحلي "شيندقه " (Shindagha) حكمراني ميكرد و توسط صد مرد قبيلهاي كه در شهر با تفنگهاي مارك "مارتيني " گشت ميزدند، حفاظت ميشد.(5)
مانند كوباييهايي كه به ميامي گريختند، ايرانياني كه در دبي سكني گزيدند روياي بازگشت به وطن را داشتند. آنها اميدوار بودند سركوبگري دولت ايران در خصوص تجارت يك اقدام موقتي باشد. بسياري از بازرگانان خانوادههاي خود را در ايران ميگذاشتند و براي تعطيلات در دو سوي خليج [فارس] در رفت و آمد بودند. اما اين تغييرات هرگز اتفاق نيفتاد و بنادر پارسي به يك مكان خلوت بدل گشت.
در دهه 1920 بيشتر ايرانيان دعوت دبي براي سكونت دائم را پذيرفتند. آنها خانوادههاي خود را به آنجا آوردند و سنتهاي اعراب محلي را پذيرفتند و لباس آنها را به تن كردند. دبي از پذيرايي آنها خرسند بود. ايرانيان شعور كارفرمايي و ارتباطات تجاري با آفريقا و آسيا را به همراه خود آوردند و داراييهاي خود را از ايران كه يك رقيب دبي بود، منتقل كردند.
ايرانيان شكوفايي و دنياديدگي را به شهري كه چندان از اين دو مشخصه برخوردار نبود، آوردند. بيشتر اهل دبي هنوز در كلبههاي پوشالي زندگي ميكردند و آب مورد نياز خود را در چاهي مشترك جمعآوري ميكردند. اما اين شهر يعني "بستكيه " (Bastakiya) حالا يك اقامتگاه مدرن بود كه جديدترين فناوري سرمايش در آن خودنمايي ميكرد و اين فناوري همان بادگير بود. بيشتر اين خانههاي جديد بزرگ دستكم يك عدد از اين برجهاي مربعي شكل داشت كه به اندازه يك يا دو طبقه روي سقف جاي ميگرفت كه روزنههايي به تمام اطراف داشت و هواي خنك (كه يا از روي دريا يا از جانب بيابان ميوزيد) را به داخل ميكشيد. اين بادگيرها هواي خنك را به داخل ساختمان و گاهي اوقات هوا را مستقيما به سوي بازرگاني كه در حال چرت نيمروزي بودند، هدايت ميكردند. هواي تازه ممكن است داغ باشد اما در شهر بستكيه اين آرامش داخل ساختمان "نسيم خداوند " ناميده ميشد. (6)
بستكيه اكنون يك منطقه تاريخي است و شماري از خانههاي قديمي بازرگانان ايراني هنوز در آن پا برجاست به عبارتي از تخريبهاي گسترده در دهه 1980 در امان ماندند. متاسفانه، بازسازيهاي سختگيرانه دولت بخصوص در محلهاي كه روزگاري زيبا بود، بيشتر جذابيتهاي آن را از بين برد.
بهترين مكان براي ديدن بادگيرها در آن سوي خليج فارس يعني بندر لنگه است كه بندري قديمي است كه گويي زمان در آن متوقف شده است. خانههاي مرجاني رنگ بندر لنگه هنوز مورد استفاده قرار ميگيرند و اين شهر بخاطر مهاجرت طبقه بازرگانان آن و به گل نشستن اقتصاد آن رنگ و بوي قرن ديگري را به خود دارد. كتابچه راهنماي سفر "سياره تنها " براي مسافراني كه مقصدشان ايران است، بندر لنگه را به عنوان "يك مكان كسلكننده مسري " توصيف ميكند كه هر بعدازظهر براي چرتي پنج ساعته تعطيل ميشود. در واقع دبي شريان حياتي بندر لنگه را به سوي خود سرازير كرد.
سران دبي درسي از تجارت آزاد و مشوقهاي تجاري "شيخ مكتوم بن هاشر " فرا گرفتند. آنها ميدانند به جز اندكي تغييرات در شرايط و خردمندي، ثروت و دارايي بندر لنگه و دبي ميتوانست حفظ شود.
از دهه 1920، اقدامات اشتباه مكرر ايران دبي را با موجي از موج كارفرمايان ايران و پس اندازهاي آنها مواجه كرد. در دهه 1970 ميلادي ايران تعرفههاي واردات براي برخي كالاها را تا حدود 40 درصد افزايش داد و به اين ترتيب باعث مهاجرت جمعي ديگري شد. در دهه 1980 و در همان سال، انقلاب اسلامي باعث شد تا ايرانيهاي روشنفكر و بيشتر دانشگاهيان به كشورهاي خليج فارس مهاجرت كنند. بنادر آزاد دبي حتي در بخش خردهفروشي ايران نيز رخنه كرد. واردكنندگان ايراني آموختند كه ارايه خدمات به مشتريانشان از بندر بدون ماليات دبي آسانتر است، بنا بر اين دبي اكنون از سود كالاهاي دوباره به ايران صادر شده و در جمهوري اسلامي فروخته شده، سود به جيب ميزند.
بيشتر بارهايي كه از دوبي به مقصد ايران بارگيري ميشدند با لنجهاي چوبي بادباني رنگارنگ حمل ميشد و اكنون با قايقهاي ديزلي دودزا حمل ميشوند. صدها فروند از اين كشتيهاي قديمي با دماغههاي بيرون زده و ملواناني با موهاي جوگندمي هر روز به سوي خور دبي ميآيند در حالي كه بار آنها پسته، هندوانه، كشمش و كدوسبزهاي ايران بود. اما در بازگشت با تلويزيون، خميردندانهاي "كلگيت "، شامپوهاي "كليرول " و تابههاي تفلون به موطن خود باز ميگردند.(7)
نزديك به نيم ميليون ايراني به اميد برخورداري از زندگي بهتر به امارات عربي متحده گريختهاند. در دبي شمار ايرانيان نسبت به مردم محلي امارات به نسبت سه به يك بيشتر است.(8)
"هادي حق شناس " نماينده مجلس ايران مهاجرت بيش از حد به امارات را ناشي از كنترلهاي اجتماعي و اقتصادي شكست خورده ميداند. حق شناس در سال 2006 گفت: "به دليل اين كه اين سياستهاي اشتباه به اين زودي تغيير نخواهد كرد، ميتوانيم انتظار داشته باشيم امارات عربي متحده شمار بسياري از متخصصان، پزشكان، مهندسان و ديگر كارشناسان ما را به خود جذب كند. "
ايرانيان محوريترين چرخ دنده از ماشيني هستند كه اين شگفتي را در اين صحرا به وجود آورد. دبي اكنون ميزبان حدود 10 هزار كسب و كاري است كه توسط ايرانيها اداره ميشود (10) كسب و كاري كه پا از محدوده بازار ايران فراتر گذاشته و در حال حاضر در نقاط مختلف دنيا كشيده است. ايرانيان در دبي جزء بزرگترين بازرگانان و شركتهاي عمراني و همچنين جزء بيشترين خريداران خانهها و يكي از بزرگترين منابع سرمايهگذاري اين شهر هستند.
تمام اين تحولات به قيمت گزافي براي اقتصاد ايران تمام شد به گونهاي كه شهروندان ايران در حال سرمايهگذاري دهها ميليارد دلاري در امارات عربي متحده هستند به جاي اين كه در كشور خود سرمايهگذاري كنند. "جين-فرانكو سيزنيك " (Jean-Francois Seznec) از دانشگاه "جرج تاون " كه در مورد اين مروادات، تحقيقاتي انجام داده، تخمين زده است كه حدود 15 ميليارد دلار فقط در سال 2007 از ايران به سوي دبي سرازير شد.(11) دبي همچنين بزرگترين شريك تجاري ايران است. سيزنيك بر اين باور است كه ايرانيان در همان سال حدود 14 ميليارد دلار را صرف واردات كالاهاي وارداتي كردهاند كه از طريق خليج فارس از دبي وارد كشورشان شد اين در حالي است كه در آمار و ارقام رسمي اين ميزان 10 ميليارد دلار اعلام شد.(12)
"آنتوني هريس " سفير اسبق انگليس در امارات عربي متحده كه اكنون بيمهگذاري است كه در دبي مستقر است گفت: رفاه و خوشبختي در دبي مستقيما بر اساس تجارت با ايران است. بازرگانان دبي امروزه به زبان فارسي تكلم ميكنند. آنها هنگامي كه با ايرانيان تجارت ميكنند به هيچ وجه احساس غربت نميكنند.(13)
خردمندي مرواريدها
خليج فارس مقتدر مانند يك موز بزرگ ششصد مايل پيچ خوردهاي است و از بندر "ام القصر " عراق در غرب تا تنگه هرمز كه شبيه تنگه "جبل الطارق " است، كشيده شده است. در آنجا، خليج فارس به درياي عرب و پس از آن به اقيانوس هند ريخته ميشود.
خليج فارس يك درياي آرام و كم عمق است كه در هيچ نقطهاي عمق آن از سيصد پا بيشتر نيست. آفتاب داغ خليج فارس را به يكي از گرمترين خليجهاي جهان تبديل كرده به گونهاي كه دماي سطح آن بين 75 و 90 درجه فارنهايت متغير است.(14) ميزان بالاي تبخير خليج فارس را به يكي از شورترين آبهاي جهان تبديل كرده است. در واقع خليج فارس به قدري شور است كه پيش از ورود دستگاههاي تهويه هوا به دبي، مردم اين شهر از خاصيت شناوري بيش از حد آب خليج فارس براي چرت زدن در هواي خنك و در عين حال شناور بودن روي سطح آب دريا استفاده ميكردند.(15)
موج علفهاي دريايي بر كف شني آن، اقامتگاه بسيار خوبي براي صدفها و محيط ايدهآلي براي يافتن مرواريدها فراهم كرده است، عجايب گرانبهايي كه در زبان عربي آنها را "لوءلوء " ميخوانند.
حتي قبل از نفت، كشورهاي اطراف خليج فارس، بر سر آب درياي ساحل خود كشمكش داشتند و براي دسترسي به بسترهاي كف دريا كه غواصها ميتوانستند مرواريدها را بدون هيچگونه تجهيزاتي به غير از يك گيره بيني، يك كيف چرمي و سنگي كه به پا بسته ميشد، جمع آوري كنند. مرواريدهاي "خليج شيري " (Milky Gulf) با آن رنگ صورتي كمرنگ خود كه تزئينات ثروتمندان جهان- از مهاراجههاي هندي گرفته تا مدلهاي درجه يك پاريس و نيويورك ميآراستند.
تا دهه 1800 مرواريدها فعاليت تجاري اصلي سواحل جنوبي خليج فارس با مناطق دور دست به شمار ميآمد. خريداران از بمبئي به دبي، شارجه و بحرين سفر ميكردند تا از كشتيهاي مرواريد كه از راه ميرسيدند استقبال و بهترين نوع آنها را خريداري كنند. هنگامي كه اين تجارت در سال 1897 رونق گرفت، "جان گوردون لوريمر " (John Gordon Lorimer) نقشه بردار انگليسي گزارش داد كه صادرات مرواريد خليج فارس به سه چهارم يك ميليون پوند انگليس ميرسيد يعني درست 10 برابر بيشتر از ارزش آنها در دو دهه قبل از آن.(17) در اوايل دهه 1900 تجارت مرواريد 95 درصد از اقتصاد خليج فارس را به خود اختصاص داده بود (18) و ارتزاق 1200 قايق صيد مرواريد بود كه هر كدام از 15 تا 80 ملوان داشت. 25 درصد اين قايقها از دبي بودند.
تجارت مرواريد پيچيده شد به گونهاي كه طبقه سرمايهدار بومي را ايجاد كرد كه قايقها را مجهز ميكرد و پول را براي اعزام قايقها به دريا وام ميدادند تا در ازاي آن بزرگترين مرواريدهاي صيد شده را دريافت كنند. اين تامين كنندگان مالي نمايندگان خود را به دريايي كه به نام "نوخاده " (nokhadas) خوانده ميشد ميفرستادند تا مرواريدهاي را در زماني كه خدمه روي عرشه قايقها در حال باز كردن صدفها بودند، تصاحب كنند.
"سيف القرير " (Saif al-Ghurair) يكي از ثروتمندترين تجار دبي و يكي از صاحبان قبلي قايقهاي صيد مرواريد "نوخاده " گفت: در حالي كه پوستههاي صدف در حال باز شدن بود من چهار نفر داشتم كه هر دو نفر را در طرفينم قرار داده بودم تا مطمئن شوم هيچ كس مرواريدها را سرقت نميكند. اگر خوش شانس ميبوديم آنها را ميگرفتيم.(19) در پايان روز القرير مرواريدها را در يك جعبه چوبي ميگذاشت و در جعبه را قفل ميكرد و آن را در محفظهاي زير تشكش پنهان ميكرد و روي آن ميخوابيد.
بازرگانان مرواريد از برخي از شيوخ حاكم ثروتمندتر شدند، عمارتهايي با چند بادگير ساختند و ايوانهاي چوبي درست كردند. عدم توازن ثروت باعث بي ثباتي شد. در سال 1884 در شارجه، بازرگانان مرواريد شيخ حاكم را بركنار كردند و شخصي را كه مورد نظر خودشان بود، به جاي وي نشاندند. برخي هشدار دادند كه اقتصاد متكي بر مرواريد از بسياري لحاظ ناپايدار است. دبي و خليج فارس به شكل فزاينده و خطرناكي بر صادرات تك محصولي متكي بود كه يك قلم جنس اشرافي مصرفي بود.
اما عربهاي بومي دبي به روشهاي خود افتخار ميكردند. آنها احساس ميكردند اين دون شأن آنهاست كه با روي آوردن به كار خريد و فروش املاك يا مغازهداري به روش كسبوكار خود تنوع بخشند. آنها يك فرصت بسيار خوب اقتصادي را براي هنديهاي مهاجر فراهم كردند كه خيلي زود بخش خرده فروشي دبي را در اختيار گرفتند.(20)
سياست انگليس در خصوص منزوي سازي مناطق شيخ نشين، پايگاه اقتصادي نوپاي دبي را محدود كرد. به عنوان پاداشي براي شيوخ حاكم كه كنترل امور خارجي را كاهش داده بودند، انگليس در سال 1905 اعلام كرد كه اين بستر غني دريا به عنوان حق انحصاري "خليج عرب " محسوب ميشود. دستاوردي كه عايد شد اين بود كه مرواريدها ميبايست از طريق هند انگليس خريد و فروش ميشد. انگليس همچنين استفاده از فناوري مدرن مانند تجهيزات توراندازي و غواصي را ممنوع كرد تا از اين صنعت سنتي ممانعت كند.(21)
در بلند مدت، اين امر اقدامي فاجعهآميز محسوب ميشد. انگليس از تختهاي مرواريد اعراب از گزند مهاجمان خارجي محافظت ميكرد اما دبي و ديگر مناطق شيخ نشين را مجبور كردند تا روشهاي ابتدايي خود را حفظ كنند يعني غواصان را براي ماهها به دريا بفرستند و جان آنها را با خطر بيندازند و گاهي اوقات باعث مرگ آنها شوند و اين در حالي بود كه روشهاي ايمنتري براي اين صنعت متداول شده بود.
غواصان مرواريد دبي هنوز توان خود در شيرجه زدن در بستر خليج فارس را به دليل اينكه ميتوانند تا 30 مرتبه در روز اين كار را انجام دهند، جشن ميگيرند. آنها در حالي كه صدفها را در كيفهاي چرمي خود جمع ميكنند نفس خود را دو دقيقه نگه ميدارند. يكي از اين غواصان ميگويد وي تمركز حواس خود در زير آب با اين تصور حفظ ميكند كه نامزدش يك پري دريايي است كه در مقابلش مشغول شنا كردن است.(22) در راه بازگشت به سطح آب يعني زماني كه ريهها در حال انفجار هستند، غواصان از طريق دستههاي عروسدريايي گزنده بالا ميآيند و خطر بيماري مرگبار ناشي از كم شدن ناگهاني فشار هوا را كه به "اختلال جريان گردش خون " [ناشي از تشكيل شدن حبابهاي هوا در بافت بدن] معروف است، به جان ميخرند. اما غواصان شركت كنندگان بي اطلاع در يك كالاي انحصاري هستند كه توازن اقتصادي خود را در يك وضع متزلزل قرار ميدهند. در سال 1929 اين وضع متزلزل فروپاشيد. 1929 سال شومي بود زيرا بازار بورس نيويورك ورشكست شد و آمريكا و به دنبال آن اروپا به "ركود بزرگ اقتصادي " فرو رفتند.
هنگامي كه زندگي در غرب دشوار شد، بي رحمي خود را در دبي بر جاي گذاشت. اقتصاد دبي وابسته به كالاي تزئيني متكي بود كه در واقع از ارزش كاربردي نيز برخوردار نبود. زماني كه زندگي با مشقت همراه ميشود، تجملاتي نظير مرواريدها اولين چيزهايي هستند كه مردم از خريد آنها خودداري ميكنند.
صنعت مرواريد تنها با كاهش تقاضا به نابودي كشيده نشد. در همان زمان، پژوهشگران ژاپني فهميده بودند چگونه ميتوان مرواريدهاي مصنوعي پرورش داد كه تقريبا شبيه انواع طبيعي آنها به نظر برسند. پرورش مرواريد سالها با قرار دادن ذرهاي شن داخل صدف و اجازه دادن به صدف براي پوشاندن اين ذره شن با ترشحات مرواريد، امتحان ميشد. ترشحات مرواريد شامل مخلوطي از كربنات كلسيم و پروتئين است كه تبديل به مرواريدي سخت ميشود. اما اين مرواريدهاي تازه پرورش يافته معمولا تبديل به "مرواريدهاي دانه دار " ميشدند كه به پوسته صدف ميچسبيدند. اين مرواريدها ميتواند به راحتي شكسته شود و استفاده كرد اما محل كاربرد آنها در حلقهها يا در جايي است كه يك نيمه مرواريد را ميتوان استفاده كرد.
در اوايل قرن بيستم، پژوهشگران ژاپني كه ذرات شن را در اندام صدفها قرار داده بودند، يافتند كه اين مخلوقات مايع مرواريد را ترشح ميكنند و مرواريدهاي گرد را در داخل خودشان ميسازند.
مرواريدهاي پرورشي بازار را پر كردند و صنعت صيد مرواريد در خليج فارس و هر جاي ديگر براي ابد نابود نمود. اگر دبي يك صنعت پشتيبان از قبل براي خود ايجاد كرده بود، ممكن بود بتواند سطح معقولي از زندگي را حفظ كند اما آنها اين صنعت پشتيبان را به وجود نياورده بودند. دبي مانند يك لاك پشت به درون لاك خود خزيد. كاروان صيد مرواريد هنوز در بهار به دريا ميروند و در اواخر تابستان باز ميگردند، و مردم دبي جمع ميشدند تا شاهد قايقهاي پارويي باشند كه در ساحل نوخاده با صندوقهايي پر از مرواريدهاي درخشان جمع شدهاند. اما ديگر خريداران مرواريدها هنگامي كه آنها در ساحل توقف ميكردند از آنها استقبال نميكردند. از همين رو مرواريد داران قايقهاي خود را به سوي بمبئي ميگرداند. آنها در بمبئي كلكسيونهاي خود را به فروش ميرساندند اما با قيمتي پايين زيرا صنعت مرواريد در دبي مرده بود.
رژيم غذايي حشرات
در شهري كه با تكيه بر يك صنعت تك محصولي و غذاهاي وارداتي گسترش يافته بود، بازگشت به امرار معاش بخور و نمير، اقدامي نابود كننده بود.17 سال بين 1929 يعني سال ركود اقتصادي و پايان جنگ جهاني دوم در سال 1945 دشوارترين سالها در تاريخ دبي بودند.
شكست تجارت مرواريد باعث قحطي شد كه سوءتغذيه گستردهاي را در دبي در دهه 1930 و 1940 به دنبال داشت. با پيدايش جنگ در افق اروپا، انگليس كشوري بود كه ميتوانست به طور عادي براي كمك گرفتن روي آن حساب كرد و ميتوانست كارهاي بزرگتري براي دبي انجام دهد. چوپاناني كه براي كار در صنعت مرواريد ميرفتند حالا به دنبال غذا ميگشتند نه فروش آن. ورشكستگيها به بازارها هم كشيده شد و تجارت را نابود ساخت. بازرگانان هندي خانوادهها و وسايل خود را بسته و سوار كشتيهاي بخار بمبئي كردند. بردگان اربابان خود را كه ديگر نميتوانستند غذاي آنها را تامين كنند، ترك كردند. مدارس ابتدايي دبي كه طي دهه 1920 افتتاح شده بود، تعطيل شد و معلمان خارجي از آنجا فرار كردند.(23)
همانطور كه جنگ جهاني دوم ادامه مييافت، قحطي نيز به طرز بي رحمانهاي گسترش مييافت. هنگامي كه هيچ برنج، ماهي يا خرمايي يافت نميشد، مردم از برگ درختان يا سوسمارهايي كه در جاي جاي اين شهر يافت ميشد، تغذيه كردند و ممكن است نام دبي به دليل همين مارمولك لاغر روي آن گذاشته شده باشد. دستجات ملخها به يك نعمت تبديل شده بود. مردم حشرات را به دام ميانداختند و آنها را كباب ميكردند و آنها را با يك مشت براي خوردن خرد ميكردند. "فاطمه السايق " (Fatema al-Sayegh) استاد تاريخ اهل دبي كه در زمان بچگي در آن زمان ملخ خورده، ميگويد: آنها بسيار لذيذ بودند. طعم ملخها شبيه سيب زميني سرخ كرده بود. مردم يك شهر نميتوانستند با حشرات، برگهاي درختان و مارمولكها زنده بمانند و ناگزير برخي از مردم دبي از گرسنگي جان خود را از دست ميدادند.(24) در شيخنشينهاي مناطق شمالي مانند راس الخيمه و در ميان ديگر چادرنشينها در مناطق مركزي، مرگ ناشي از گرسنگي حتي بيشتر شايع بود.(25)
شيخ سرد و گرم چشيده
اداره حكومت در زمان بحران اقتصادي نيازمند يك رهبري با اراده با ايدههاي برجسته است. متاسفانه، دبي اسير وجود شيخي به نام "سعيد بن مكتوم آل مكتوم " بود كه فردي بيقيد بود. وي از سال 1912 تا سال 1958 يعني زمان مرگش حكومت را در دست داشت. او پدربزرگ "شيخ محمد بن راشد " حاكم فعلي دبي است. شيخ محمد در عِمارت تو در توي شيخ سعيد بزرگ شد و پرورش يافت.
خط مشي مصالحه جويانه شيخ سعيد شباهت كمي به تصميمگيري قاطع حاكمان قدرتمند دبي يعني پسرش راشد و نوهاش محمد داشت. اگر بخواهيم مقايسهاي با حكومت انگليس در آن زمان داشته باشيم بايد اينگونه بگوييم كه: سعيد همچون "نيوايل چامبرلين " (Neville Chamberlain) براي پسرش چرچيل يعني راشد بود.
شيخ سعيد با آن ريش سفيد بلند و بدني كه در چينهاي پرده مانند لباس عربيش پنهان بود شبيه يك جادوگر افسرده بود. يك خنجر با دستهاي از نقره كه يك سلاح تشريفاتي است از كمرش آويزان بود. چشمان خسته سعيد در چهره پرچين و چروكش جاي گرفته و دور يك دماغ گرد و گوشتي جمع شده بود. اين حاكم دبي در يك عكس در حال تبسم در كنار دوستان خود نشسته است و لاشه يك پرنده را براي بازهايش قطعه قطعه ميكند.
مردم دبي براي مهرباني سعيد ارزش قائل بودند. روزي او يكي از خدمتكاران را در حالي يافت كه فرشي را دزديده بود، ولي او به اين دزد هشدار داد كه آن فرش را بازگرداند زيرا كه "نگهبانان قطعاً تو را دستگير خواهند كرد ".(26) اما فرمانبرداري سعيد باعث ايجاد تلاشهاي توطئهآميز و كودتا ميشد. عموزادههاي سعيد يعني گروه خشني كه حكومت وي را به باد تمسخر ميگرفتند آشكارا براي وي توطئه ميچيدند و سعيد را به عنوان مردي كه اختيارش به دست همسر و پسرش است مسخره ميكردند. رقباي سعيد از نارضايتي ناشي از سختي آن دوران كه خانواده حاكم دبي را از امتيازات طبقاتي محروم ميكرد، سوءاستفاده ميكردند.
اولين تلاش براي سرنگوني سعيد همزمان با نابودي صنعت مرواريد در سال 1929 اتفاق افتاد يعني زماني كه گروهي كه توسط "ماني بن راشد " عموزادهاش هدايت ميشد وي را مجبور به استعفا كردند. ماني خود را حاكم دبي اعلام كرد و دولت انگليس را از اين امر مطلع ساخت اما آنها از پذيرش وي سر باز زدند و بدين ترتيب سعيد در راس قدرت باقي ماند.(27) در سال 1934 عموزادههاي شورشي سعيد حملهاي ديگر را امتحان كردند كه تلاش براي به قتل رساندن وي بود. اين تلاش ناكام سعيد را بهت زده و مستاصل كرد. سعيد از انگليس تقاصاي كمك كرد و آنان براي وي اسكادراني از هواپيماهاي جنگي به منظور پرواز در ارتفاع كم در دبي اعزام كردند. از اين متقاعد كننده تر نمايش حمايتي 800 بدوي ترسناك بود كه اردوي خود را در حومه دبي برپا كرده بودند.(28) بدين ترتيب شورشيان براي مدتي ساكت شدند.
اين دوره آرامش زمان زيادي دوام نياورد. عموزادههاي سعيد سعي كردند به وسيله سازماندهي باندهاي تبهكار كه نگهبانان وي را كتك زدند سعيد را مرعوب خود كرده و در درآمد وي شريك شوند. سعيد در سال 1938 با تظاهراتهاي خياباني رو برو شد.
"شيخ راشد " پسر بزرگ سعيد، براي اقدام عليه عموزادههاي پدرش شخص مناسبتري بود. تصاوير راشد جوان مردي پر شور با ريش سياه پر را نشان ميدهد كه چشمانش لبريز از نشاط است. راشد به عنوان مردي جوان حق انحصاري خدمات تاكسيراني دبي را در دست گرفت. يكي از عموزادهايش با افتتاح يك شركت تاكسيراني ديگر به نام خود، با راشد به چالش افتاد. در سال 1938 شيخ راشد يك گروه مسلح را هدايت كرد و در راه اين شركت تاكسيراني رقيب كمين كرده و يكي از رانندگان را زخمي كرده و ديگران را از كار و كاسبي انداختند. (29) اين حمله رقباي آل مكتوم را به خشم آورد و باعث شد آنها با بازرگانان با نفوذ دبي به همپيمان شوند.
جنبش اصلاحات دبي
بازرگانان دريافته بودند كه حكومت قبيلهاي شيخ سعيد كفاف كار را نميدهد و اين كه اين شهر براي برون رفت از ركود اقتصادي نيازمند به اصلاحات اساسي است. بازرگانان و عموزادههاي شورشي سعيد به كمك هم مخالفت خود را به صورت يك جنبش اصلاحات دموكراتيك بزرگ تبديل كردند. اين جنبش كوتاه عمر كه از حمايت مردمي برخوردار بود و از همه مهمتر از حمايت انگليس برخوردار نبود، قدرت سعيد را تضعيف كرد و آن را به انزوا كشاند به گونهاي كه تقريبا به حكومت وي پايان داد.
سعيد به بازرگانان اجازه تاسيس يك "مجلس " 15 نفره را داد كه توسط "هاشر بن راشد " (Hasher bin Rashid) عموزادهاش هدايت ميشد. اين شورا اصلاحات مترقي را به تصويب رساند كه شامل بهداشت، جمعآوري زباله و بازگشايي مدارس بود. اين مجلس به حذف حق انحصاري شركت تاكسيراني و ديگر امتيازات طبقاتي راي داد و از سعيد خواست تا هفت هشتم از درآمدش را به حساب خزانه دبي بريزد.
هنگامي كه شيخ سعيد اين تقاضاها را ناديده گرفت، شورشيان پشت بامهاي اطراف دبي را اشغال كردند. شهر به اردوگاههاي مسلح تقسيم شد و تبادل آتش درگرفت. خانواده حاكم كنترل نيمه "بور دبي " در جنوب را در دست داشتند و شورشيان "ديره " را به دست گرفتند كه مركزي تجاري واقع در ساحل خور شمالي بود.
پس از آن بود كه شيخ سعيد تصميم به انحلال مجلس گرفت. هنوز روشن نيست كه آيا وي از جانب پسر بزرگش براي انجام چنين كاري تحت فشار بود يا خير اما راشد بزودي اين شورا را منحل كرد، به اصلاحات آنان پايان داد و قدرت كامل خانوادگي خود را احياء كرد. حكومت مكتوم پس از آن هيچگاه ديگر با چالش جدي ديگر مواجه نشد.
كشتار در عروسي
29 مارس 1939 روز عروسي شيخ راشد بود. او صبح آن روز لباس بلند سفيدي به نام "كندوره " را به تن كرد و روي آن يك عباي سياه كه با طلا زينت شده بود، پوشيد. عروس وي شيخه "لطيفه "، يكي از پناهندگان "آل نهيان " يا همان خانواده سلطنتي ابوظبي بود. "حمدان " پدر لطيفه از سال 1912 تا 1922 حاكم ابوظبي بود. هنگامي كه شيخ حمدان به وسيله دو برادرش به قتل رسيد، لطيفه و مادرش به دبي گريختند. در تحولات سال 1939، وطن لطيفه در قلب منطقه ديره قرار داشت كه در دست شورشيان بود.
شورشيان با آتش بس موقت موافقت كردند؛ اين اقدامي آشتي جويانه بود كه اجازه ميداد عروسي راشد همانطور كه در خانه نامزدش برنامه ريزي شده بود، انجام شود. اصلاح طلبان نيز به شكل مضحكي از همراهان راشد استقبال كردند. اين همراهان شامل همان گروهي بدوي مسلح بودند كه معمولا وقتي مراسم عروسي به اوج خود ميرسد به نشانه شادماني شروع به تيراندازي ميكردند.
اما اين نقطه اوج پيش از مراسم عروسي اتفاق افتاد. گروه بدوي مذكور مرداني پينه بسته بودند با موهاي ژوليده و ريشهايي بلند كه نشانهگيري ماهرانه با تفنگهاي قديمي تك تيرشان داشتند. به محض اين كه آنها در منطقه استقرار يافتند، تنها جنبش اصلاح دموكراتيك دبي در شليك گلولهها و فوران خون سركوب شد. بدويها ابتدا "هاشر بن راشد " رئيس مجلس و عموزاده سعيد را به همراه پسر و هشت تن ديگربشدت مجروح كردند.(30) سپس راهي خانه شيخ ماني طراح كودتا شدند و خانه وي را محاصره كردند. ماني گريخت و براي در امان ماندن به شارجه رفت. هنگامي كه دود ناشي از شليك اسلحهها از بين رفت، ديره ديگر منطقه تحت تسلط شورشيان نبود. اصلاحطلباني كه حكومت مكتوم را به چالش كشيده بودند روي شن ساحل به خاك افتادند يا به شارجه فرار كردند.(31) اين حمله جسورانه يك موفقيت كامل بود. اين خونريزي باعث نشد كه عروسي شيخ راشد و شيخه لطيفه به تاخير بيفتد. اين زوج يك زندگي كامل را هدايت كردند و لطيفه براي راشد پنج دختر و چهار پسر به دنيا آورد كه دو پسر آنها راه پدر را ادامه دادند و حاكم دبي شدند.(32)
در اوايل دهه 1940 سعيد بازنشسته شد و راشد وظايف پدر را برعهده گرفت.(33) اين عروسي حكومت خاندان مكتوم را به روش ديگري تقويت ساخت. اين ازدواج پيوندهاي آنها را با حاكمان خاندان آل نهيان در ابوظبي محكمتر كرد. فرزندان لطيفه و راشد خواهرزادههاي خانواده سلطنتي ابوظبي شدند. چند ماه پس از اين عروسي، دبي نمايش ديگري از وحشيگيري خاندان مكتوم را به نمايش گذاشت. سعيد شايعاتي درباره يك توطئه كودتاي ديگر شنيد. اين بار او درنگ نكرد. سعيد پنج مظنون را دستگير كرد و چشمان آنها را از حدقه درآورد. (34) اين مجازات وحشتناك باعث بروز نفرت از حكومت مكتوم شد. اما به جاي شورش، مخالفان وسايل خود را جمع كردند و به شيوهاي محترمانه از آنجا دور شدند. سعيد و راشد همه چيز را در كنترل گرفتند.
استفاده شيخ راشد از خشونت براي حفظ قدرت امروزه در دبي به عنوان يك نقطه شرمآور از تاريخ خانوادگي محسوب ميشود. مردم نكته سنج و دقيق اين موضوع را به طور علني مطرح نميكنند. كتابهاي محلي از ذكر اين رويداد اجتناب ميكنند. اما در حال و هواي شبه جزيره عربستان " دهه 1930كشتن مخالفان محلي به شدت غيرمعمول بود، و اين نكتهاي است كه توجه اروپاييها را جلب كرد.
از اين قابل توجهتر موفقيت اين عمليات بود. تيرباران مراسم عروسي شيخ راشد سلطنت وي را نجات داد. اين به اين دليل بود كه علاقه خاندان مكتوم براي خطر كردن در دوران حكومت شيخ سعيد تضعيف شده بود و نياز به يك جرقه خشونت براي بازگرداندن آن داشت.
مجلس شورشيان ممكن بود نابود شده باشد اما راشد متوجه شد ايدههايي كه آنها داشتند، ارزشمند بود. او هنگامي كه به قدرت رسيد تمام آن قوانين به جز كاهش دستمزد درباريان را به تصويب رساند. اما راشد بازرگانان را به عضويت نپذيرفت. وي در نهايت راضي شد بازرگانان اعضاء را در ميان خود انتخاب كنند. همانطور كه دبي رشد مييافت، راشد بيعت آنها را در ازاي قراردادهاي تجاري و گواهينامههاي تجاري انحصاري كسب كرد. محالفان سابق حقوق انحصاري با كالاهاي ماركدار معروف مانند خودروهاي "مرسدس " و فريزرهاي "فريجيدر " ايجاد كردند. بعضي از فرزندان اين بازرگانان شورشي در حال حاضر ميلياردر هستند.
انگليسيها نيز طرف پيروز كشتار روز عروسي راشد بودند. پس از رويارويي نهايي، ساكنان سياسي انگليسي يك بيانيه صادر كردند كه ميگفت اين جنبش دموكراتيك به صورت "غيرمحبوب " رشد يافت و فروپاشيد.(35) انگليس خاندان دوستانه مكتوم را به تندروهاي بازرگان كه جو ضد امپرياليستي آشكاري را به نمايش گذاشته بودند، ترجيح ميداد. اين كشتار يك كار زشت بود اما ضرورت وارد عمل شدن انگليس براي برخورد با شورشيان را از بين برد.(35)
ادامه دارد...
+ نوشته شده در شنبه ۹ آبان ۱۳۸۸ ساعت 9:36 توسط روح الله نوذرزاده آرانی
|